April 8, 2011

رسم زندگی

بیا به دروغ

بگو که

زندگی

چیزی از من نمی گیرد

که زندگی بخیل نیست

که زندگی حسود نیست

تا رسمش عوض شود

و
دل آشوبه من تمام

Posted by hanifm at 2:17 AM | نامه‌هاي شما(3) | لينك‌ها به اين نامه

بیا باور کنیم!

بیا تمام دروغ های عالم را باور کنیم

تا شاید زندگی کمی بهتر شود

و درد خنجرش را غلاف کند

و کمتر نیش بزند آن زخم هر روزه را

Posted by hanifm at 12:10 AM | نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

March 22, 2011

عیدانه ۹۰

نفس های آخر سال ۸۹ بود
فرنیک هی نق میزد
غر داشت یک جوری
یک پیراهن نو تنش کردم
توت فرنگی را کشید به بند بند وجودش. لباس سفید٬ شد خال خال صورتی همراه با شرآبه. گند خورد به همه وجودش. از دیروزش بدو بدو داشتم . یکباره به سرم زده بود هفت سین بچینم. هی قبلش حواله اش کرده بودم به هیچستان ولی یک چیزی ته دلم جوانه زد. گفتم بچینمش برای بچه که یک عکسی هم یادگاری داشته باشد. سبزه را از غرفه جوانه ها برداشتم٬ از سوپر ایرانی٬ سمنو و سنجد و ماهی و سبزی پلو خریدیم. از یکشنبه بازار هم ماهی قزل آلا و یک دسته گل لاله خریدم. همین طور الکی الکی همه چیز آماده شد. شش ساعت مانده به تحویل سال٬‌خودم آماده بودم و حتی لباس هایم را پوشیده بودم یکمی از من که دقیقه نودی هستم تعجب برانگیز بود . جوانه زدن حالم را خوب میکند چه جوانه واقعی چه یک سو سو در دل٬ در ته آن سیاهی .
بوی عید و علف نمی آمد.مثل هر سال هم قبل از عید یکی از شاطرها را هم نمیدیدم که بخاطر درآمد خوب سبزه و ماهی قرمز٬‌ مسوول فروش ماهی باشد و از شانس بدش همان موقعی که به جای نانوایی چند روز پیش از عید میرفت شاگردی مغازه سبزی فروشی را میکرد بگویند که ماهی قرمز سمبل چینی است و نمیدانم هزار مرض دارد و فلان و بهمان و کارش کساد باشد و ماهی ها خروار خروار توی حمام عمومی با دیوارهای شیشه ای هی چپ و راست بشن و سه چهار تاشون هم افقی و بدون حرکت شده باشن و ده دوازده تاشون هم با سکته ناقص در حال تردد باشن و بعد هم من بیایم خونه و دلم چنگ چنگ بشه و بعد کلی غصه بخورم از قیافه نجیب و آردی شاطر و دلم هزار بار براش بمیره و زنده بشه و توی خلوتم گریه کنم براش و شاید هم برای خودم که اینقدر آدمها را از دریچه احساس میبینم. یعنی شبهای قبل از عید اینطوری بود و برای همین من طعمه دلنازکِ هر ماشینی که یا درهاشو چهار طاق باز کرده بود و کلی خرت و پرت چپونده بود توش یا صندوق عقبش باز بود یا چمیدونم زنی که توی مترو دستفروشی میکرد بودم و موقع برگشتن به خونه کلی نایلون بهم آویزون بودن ولی هیچ وقت راضی نشدم از اون عروسک های پولیشی که اول با احترام سوار ماشین شده بودن بعد هی عروسک ساز گفته بوده صبر کن اینها را هم ببر و بعد از دو سه بار گره زدن نخ و با دندون کندن٬ بخرم. از بس که توی هر سوزنی که وجود اون عروسک ها را بهم رسونده بود شور و شوق یک نادیده را می دیدم که به انتظار فروش نشسته و سوزن های فرو رفته در دست و روحش برام خوب معلوم بود.
یه کوله بار سنگین از غصه آدمهای دیده و ندیده روی شونه هام بود تا به آسمون و اون احساسات لعنتی غصه دار که البته هنوز هم هستند ولی اینجا می بینم که همه بر خلاف ایران اگر پشت دخل نشستن یک روزی هم میان جلوت جارو و تی( طی) می کشن و تو خیالت راحته که کسی حداقل توی این جور موارد برتر یا کمتر از دیگری توی یک گروه نیست و برای همین تعادل احساس هام اگر نرم به محله عربها بهم نمی ریزه!
امسال نوروز٬ یک عید خاص بود با یک شروع خاص با یک اتفاق خوب و خاص که حتی روز اول عید هم فکر نمیکردم اینقدر خوبی برای من به ارمغان بیاره . امیدوارم که برای همه اینطور باشه و بمونه .

Posted by hanifm at 5:27 AM | نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

November 11, 2010

من مامانم را می خواهم

فرنیک را بغل کردم
بوسش کردم
خیلی بوسش کردم
و به این رابطه عجیب مادری فکر کردم
و کلی به روزگار لعنت کردم که از مادرم دورم
و به این فکر کردم که هر چقدر هم این تکنولوژی پیشرفت کرده ولی برای آغوش مادر جایگزینی ندارد

Posted by hanifm at 12:37 PM | نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

November 7, 2010

آدم خاطره و یاد بودن خیلی هم خوب نیست. یک زمان هایی خوب است که طرف موجود باشد - یعنی نمرده باشد یا مال تو باشد ـ بعد تو٬یکی از حرکت ها یا حرف ها یا بوی یا صدایش را دوست داشته باشی و به یادش بیوفتی و یک لذتی ببری وگرنه که به خودت پاتک زده ای و به جای لذت بردن یک کوفت شدن تواما هم همراهت خواهد بود. حالا اینکه می گویم طرف مال تو باشد منظورم این است که طرف مثلا جرج کلونی نباشد همین اکبر و حسین خودمان باشد

Posted by hanifm at 7:53 PM | نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

October 13, 2010

غربالگری

اینکه برای من تبدیل شود به اسپم٬ یک تصمیم خیلی سریع نیست ولی خیلی تند و تیز است

Posted by hanifm at 2:55 AM | نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

عقب یک ماشین

سه تا مرد پشت ماشین اینقدر معذب میشینن که انگار سه تا کارتن گذاشتی بغل هم ٬ تازه گردن هاشون رو هم کج می کنن که یعنی ما جامون خیلی راحت نیست عوضش سه تا زن که باشن آنقدر راحت میشینن که انگار سه تا نایلونو گذاشتی کنار هم. تازه کلی چیز میز دیگه هم میتونی بذاری پیششون مثل بچه و کیف و پتو و... ولی عمرا اگر سه تا مرد عقب باشن به فکرت خطور کنه که میشه چیز دیگه هم کنارشون چپوند!

Posted by hanifm at 2:23 AM | نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

July 13, 2010

ایران

یکدفعه دلم پر کشید برای وطنم
برای تهران
خیابون
کوچه
مردم
حیاط
باغچه
راه رو
در
حال
بغل
ماچ
فرش
مبل
آشپزخونه
یخچال
گاز
غذا
بو

....
دلم پر کشیده برای گیسو جونم با جوجه متفکرش و همسر مهربانش
یک چیزی ته مغزم تصویر کرده ام از کتاب فروشی شان
تصویر گیسو جان جلوی چشمانم است و لبخندش
حالا شاید گرما و گر گرفتگی کار هم روی لبخندش سوار باشند با اشتیاق.
دوست داشتم ایران بودم
و با عجله می پریدم حمام می کردم و آماده میشدم برای دیدنشان
کومپولی را می انداختم توی ماشین که تا خود ۱۶ آذر هی نق بزند و هزار دفعه هم شیر بخورد و پشت هر چراغ قرمزی گریه کند که چرا ماشین متوقف شد
و جای پارکی پیدا کنم و کومپولی به بغل خوشحال بروم برای گشایش
نمی دانم حس من این است یا همه این گونه اند
گشایش را دوست دارم
شروع راه را دوست دارم
ولی انقدر در دلم منتظر می مانم و هی لحظه شماری میکنم که به اضطراب می رسم
یک تایمر درونی دارم که وقت میگذارد و تا روز موعد هی دینگ دینگ میکند
گیسو وقتی گفت تا یک ماه دیگر کارشان شروع میشود به هیچ کس تاریخ نگفتم ولی خبر را گفتم . از همان روز تایمرم شروع کرد !‌ هر روز میگفتم خدایا سنگی نیوفتد چیزی نشود.
حالا یک نفس راحت میکشم که دیگر تایمر خاموش شده و کار شروع
گیسوی نازنینم و آقای سید آبادی عزیز هر کاری سختی دارد ولی امیدوارم شیرینی های این کار به سختی ها اجازه ظهور ندهند.
تنتان سلامت و دلتان خوش باشد و جیبتان پر پول

Posted by hanifm at 3:32 AM | نامه‌هاي شما(3) | لينك‌ها به اين نامه

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007