« September 2011 | صفحه اول نامهها | December 2011 »
October 20, 2011
همین جوری٬ عین زندگی
*
سیب ها و گلابی ها را پوست کندم و با یه بیلبیلک مخصوص بصورت استوانه ای وسط دلشون تونل باز کردم و اول گلابی ها را و بعدش سیب ها را ریختم داخل شربتی که داشت می جوشید روی گاز. اولین بار بود که برای یه مریض داشتم خودم کمپوت درست میکردم. خوشم اومد هر چند آدمهای سالم خوردنش ولی شما هم خواستید برید عیادت٬ نرید بقالی هزار تا کمپوت کارخونه ای بخرید٬ دست سازش بهتره.
یادم رفت بگم که برای سیب ها یک تیکه چوب دارچین هم ریختم. ترکیب بوی دارچین و وانیل محشر بود.
| نامههاي شما(7) | لينكها به اين نامه
October 18, 2011
روی اعصاب!
زیاد به شنیده ها و خواص و مزایای فلان و بهمان گوش نکنید.
شیر دادن به بچه هم از همین دست است.
هورمون و اخلاق و همه چیز بالا و پایین میشه
بچه هیچ هم گناه نداره
| نامههاي شما(5) | لينكها به اين نامه
فشار قبر
یک زمانی همه چیز و همه کس دست به دست هم میدهند که زندگی را سرد و تاریک و خفقان آور کنند
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
October 17, 2011
-
باورت میشود که آدمها در دلشان درد دارند؟ زخم دارند؟ زخم های عمیق یا کهنه یا حتی خراش؟
اینها را که ببینی نمی شناسیشان
می خندند
میرقصند
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
October 15, 2011
ویروسهای سرماخوردگی
هر وقت دلشان بخواهد می آیند
خیلی آرام وارد جانت می شوند
خیلی سریع درگیرت می کنند
هر وقت دلشان بخواهد می روند
حال بد شبها
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
October 10, 2011
تکمیل ظرفیت چیست؟
وقتی بوس ها و بغل ها و گفت و گو ها و دیدن ها و تبریکات٬ مجازی شدند
وقتی اداره پست و مسافران رابط اجناس حقیقی بین شما و عزیزانتان شدند
وقتی اجناس بینا بین کوچک بزرگ شدند
وقتی روزها بی اسم شدند
بدانید و آگاه باشید که شما وارد مرحله تکمیل ظرفیت شده اید
یه حالیه بد
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
October 9, 2011
رفتار با خود
باید کتاب بخوانم
باید کتاب بخورم
مثل نان
با ولع
با لذت
و چسبید به زندگی!
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
نفس های آرام
یک لحظه هایی مال خود خود تو اند
می روی توی کوچه پس کوچه های ذهنت
یا اگر خیلی بی باک باشی٬ همین تک زبانت
خاطره مورد نظر را می خیسانی
صدای نفست را میشنوی
چایی میخوری
ظرف میشوری
الکی لبخند میزنی
آب دهنت را قورت میدهی
و آن خاطره را با رنگ و بو
دوباره تکرار میکنی
خوب بود
خوب بود
خوب بود
| نامههاي شما(0) | لينكها به اين نامه
October 6, 2011
یواشکی زیر گوشت زمزمه میکنند
لحظه های دیوانه را گذاشتم توی شیشه روی طاقچه
باد آمد
لحظه ها ریختند روی زمین
چشم هایم را بستم
دستهایم سرد شده بودند
بعضی لحظه ها را باید فراموش کرد
وگرنه دیوانه ات می کنند