« June 2011 | صفحه اول نامه‌ها | August 2011 »

July 19, 2011

لحظه های عمر همین طوری از دست میروند.
اینها را که می نویسم ٬ سردرد عجیبی دارم که چشمهایم را به بیرون تف میکند. پلک هایم را سنگین روی هم فشار میدهم که مانع شوم.
دیروز بدتر از امروز بودم. موقع برگشتن وقتی قبض جریمه را روی ماشین دیدم٬ آه از نهادم بلند شد. نفهمیدم چرا جریمه شدم. اصل سردردم از همان جا شروع شد از آن جریمه ۲۵ یورویی. توی دلم فریاد میکشیدم و گریه میکردم. بعد از مدتی احساس کردم تار میبینم. بعد خودم را آرام کردم که فدای سرت آن ۲۵ یورو٬ ۲۵ یورو برایم خیلی بزرگ بود خیلی. اصلا عدد بزرگی است لعنتی.
همین

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

July 17, 2011

یک حس کوفتی بی اسم!

میخواهم بگویم احساس تنهایی میکنم بعد فکر میکنم که نه! اصلا اسمش این نمی تواند باشد چون الان در کنار دختر و مرد هستم. حس هایی که دختر به من میدهد کولاک است وقلب و ذهنم را پر از شادی می کند ولی در کنار همه اینها یک حس کوفتی بی اسمی هم هست که با من است و هر از چند گاهی میچسبد به من و هر جوری دورش میکنم باز چسبیده و کنده نمیشود و هی اخطار میدهد که تنهایی! بعد من نگاه میکنم به اطرافم و میبینم پر از آدم است. درست است که از خانواده ام دور هستم ولی این حس خیلی وقتهای دور هم که همه دور هم بودیم هم میامد سراغم. روحم کش میآید و من هم یک سرش را میگیرم و میکشمش روی زمین. آدمها حرف میزنند و من در حالیکه روحم را گرفته ام که فرار نکند با خودم فکر میکنم که چقدر این آدمها می توانند تنها باشند ولی ظاهرا که تنها نیستند و آیا وقتی که میخندند درونشان مثل من زخمی است؟ آیا وقتی خیلی بی تفاوت به تو نگاه میکنند یا اصلا به تو نگاه نمیکنند ٬ تو را آدم به حساب می آورند؟ و هزار دیالوگ با خودم میکنم و بعد باز به این نتیجه میرسم که بسرم در رختخواب و جادوی خواب مرا با خود خیلی سریع رها کند از ماسک زدن های بی خودی روزانه ام.

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

July 6, 2011

فاصله

بیایید
بیایید سرجایتان
بیایید سرجایتان و وظیفه هایتان را درست انجام دهید
پدر رفته و عذرش موجه است. هر چند به خواب می آيد و دل تنگی ام را کم می کند.
مادر دور است. از دور نمیشود مادری کرد. از دور میشود غصه خورد.
خواهر دور است. از دور نمیشود خواهری کرد. باید چشم در چشم بود که فهمید نگاه هایش چه میگویند و بعد زیرکانه به او راهکار داد.
برادر دور است. از دور نمیشود برادری کرد. نمیشود زد به پشتش که یعنی دوستت دارم. نمیشود.
خوبی این دوری ها این است که مثلا خواهرت خواهر پیدا نمیکند٬ یا اینکه برادرت خواهر! هر لحظه تو همانی که بودی.خیانتی نیست این وسط٬ بیشتر نگرانی است لابه لای ارتباط.
برای آن یکی دختر میخواهم نامه بنویسم. می نویسم و پاک میکنم. سه ماه است برایش نامه می نویسم و پاک میکنم. انگار که رودر بایستی دارم که حقیقت را بگویم. هی میترسم حقیقت روی سرش خراب شود. تقصیر فاصله است. فاصله نمیگذارد چشم هایم به چشم هایش نگاه کنند و رک حرفم را بزنم یا حتی اگر حرف نزنم در نگاهم بخواند که اوضاع چگونه است.
باید برگشت به سر جا ها
و هر کسی کارش را درست انجام دهد وگرنه عاشقی که دیگر عاشقی نمیکند به چه درد میخورد؟

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

July 5, 2011

هدفمند کردن رایانه

دوست معتاد عزیزم سلام!
من در حال ترک هستم٬ شاید البته بهتر باشد که بگویم در حال کم کردن دوز ماده اعتیاد آور هستم.
اعتیاد من با شور و شوق شروع شد با آن صدای شماره گرفتن مجازی کیس ام! که بعدش خدا خدا میکردم که کانکت شوم و دوباره شماره گیری از اول شروع نشود. خیلی جالب بود. انتظار خوبی بود. سریع میل باکس یاهو را باز میکردم بعد با دیدن یک ایمیل در روز ٬ روزم ساخته میشد .بعد از کمی در مسنجر هم سرو کله ام پیدا شد. اوایل اصلا به فکر عکس و این حرفها برای پروفایلم نبودم. آیدی اولی ام فارنهایت ۲۲ بود. دوست داشتمش. اوایل سرعت اینترنت خوب بود. البته بگویم که خیلی چیزها هم برایم عجیب بود که با یک سرچ به کلی نتیجه دست پیدا میکردم. عالی بود . حتی از آن یک تجربه برنامه خانواده هم بهتر بود. تنوعش بیشتر بود. از حرف زدن با تلفن که دیگر خیلی خیلی بهتر بود. یعنی هنوز هم هست. ابراز عشق های یواشکی و غافلگیرانه اش که دیگر نور علی نور بود! یک دفعه یک ایمیل می آمد که طرف خالصِ احساسش را ریخته بود روی کیبورد و فرستاده بود برایت. کلی قند در دلم آب میشد . دنیایی بود برای خودش. زندگی جریان داشت تا اینکه کم کم سرعت اینترنت پایین آمد و بعد کم کم فیلتر دسترسی به خیلی از سایتها را محدود کرد که همه اینها نه تنها به کم شدن اشتیاق من می انجامید که باعث شب بیداری و ندرتا صبح خیلی زود بیداری و سماجت برای رسیدن به اینترنت شد.که البته بعدش دیگر دست به دامن اینترنت ای دی اس ال و وایرلس شدیم. حالا هم که اینترنت همین جوری مثل هوا در اختیارمان است. چند روزی است به این فکر میکنم که اینترنت را از لابلای سوراخ های زندگی بکشم بیرون و بیشتر هدف مندش کنم

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007