« September 2010 | صفحه اول نامه‌ها | November 2010 »

October 26, 2010

امروز سرمو گذاشتم روی پاهاش و خوابیدم
تاپ تاپ با دستاش میزد توی صورتم و می خندید
بعدش هم سرشو آورد دم گوشم جیغ کشید
جیغ خوشحالی
دیگه سرمو بلند کردم که مو هامو نکشه چون اگر می کشید ٬‌کار به دعوا و کتک کاری ختم میشد
ولی نمی دونی چقدر لذت بخش بود خوابیدن روی پاهای کومپولی خانم

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

October 25, 2010

آشپزک

با بچه جان آشپزی میکنیم
نشانده ام اش روی کابینت
یک ظرف پسته نیمه کرم خورده کنار دستش است یک زودپز هم جلویش
یک پسته می اندازد توی زودپز بعد هی زودپز را هل می دهد و می کشد
بعد چند تا پسته دیگر اضافه میکند
فنقلی بغل مغازه من مغازه باز کرده!
بوی غذا هم که در می آید همچین ملچ ملوچ می کند و هی آب دهنش را قورت می دهد که خودم هم گشنه ام میشود

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

نون

هدی دالتون که دوست جون جونی ام هست و اصلا هم ربطی به آنی دالتون ندارد٫ برایم نوشته که آیا آنجا از آن نون های قلبمه که توی کارتون ها بود دارید؟
جواب:
اره هدی جون اکثریت نون ها ی اینجا اون شکلی هستن که توی کارتون ها یک طوری میخوردنش که فکر می کردیم چی میخورن.
اره اون موقع که نون بربری خور بودیم و سنگک مال آبگوشت خوردنمون بود فکر می کردیم اینها چه نون خوشمزه ای میخورن. نونشون قلمبه بود و یک تیکه ازش می کندن. اصلا من فکر کنم سر همین بود که عاشق قلمبه های دو طرف نون بربری شدم. یک حسرتی بود با من موقع کارتون دیدن که یکی بتونم از اون نون قلمبه ها بخورم یکی هم بتونم از غذای خانواده دکتر ارنست بخورم.
کارتون ها یی که می دیدیم قدیمی بودن وگرنه الان دیگه توی هر فروشگاهی بغل قفسه های نون دستگاه برشش هم هست .
آدمی زاده دیگه!‌تا وقتی نون بربری و لواش و تافتون و سنگک داری دلت می خواد که نون قلمبه بخوری بعد وقتی هر روز باید نون قلمبه بخوری دلت میره برای یک تیکه نون وطنی داغ از تنور در اومده که به معنای واقعی دست سازه!!!

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

October 20, 2010

امروزم اینطوری شروع شد خیلی ساده


از خواب بلند شدم .
از صبح آماده این بودم که ماهی فروش با ماشینش بیاد و من ماهی بخرم.
دیشب به نحیف گفتم پول برام بذاره روی میز.
رفتم آشپزخونه
از پارچ تصفیه ٬آب ریختم توی فلاکس
کتری برقی را روشن کردم
یک تی بگ انداختم توی فلاکس
آب جوشید
تی بگ در آب جوش غرق شد
در فلاکس بسته شد
دو تا تیکه نون را گذاشتم توی تستر
عسل ٬ پنیر٬ کره ٬ چاقو٬ لیوان به ترتیب گذاشته شدند توی سینی قرمز
تستر نون ها را پرت کرد بیرون ٬ من هم گذاشتمشون توی سبد نون
دو تا نون دیگه تست شدند
یک لیوان چایی ریختم گذاشتم بیرون پنجره تا خنک بشه
بارون میومد
هوا هم سرد بود
توده بخار هم این ور اونور میشد
رفتم به اتاق سر زدم دیدم هنوز بچه خوابه
کامپیوتر را روشن کردم
توی گوگل ترنس لیتور٬ اسم ماهی هایی که میخواستم را زدم بعد هم برای اینکه مطمئن بشم درست ترجمه کرده ٬ تصویرشو سرچ کردم و بعد از اینکه خیالم راحت شد
اسمشونو نوشتم روی کاغذ.
سینی قرمزو گذاشتم روی میز و رفتم دنبال لیوان چای
چای بهترین درجه را داشت : نه سرد بود نه داغ
...
عصری آقای ماهی فروش آمد
یک بوق مخصوصی دارد
صدایش را شنیدم
همگی با هم شال و کلاه کردیم و پریدیم دم در
عروس همسایه مشتری پرو پا قرص است و همیشه ماهی میخرد مثل مامان من است که همیشه در رونق شیلات سهم عمده و موثری دارد
عروس همسایه ماهی میخرد
حالا نوبت ما است
ماهی ها را انتخاب می کنم
سی و سه سنت تخفیف میدهد
یک دانه لیمو ترش هم گذاشته داخل نایلون که وقتی می آییم خانه می بینیم
یک تکه سالمون و دو عدد قزل آلا شد ۱۵ یورو البته با تخفیف سی و سه سنتی
به نظرم خوب بود قیمت ها
خوشحال از خرید
در انتظار خوردنشان!

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

October 13, 2010

غربالگری

اینکه برای من تبدیل شود به اسپم٬ یک تصمیم خیلی سریع نیست ولی خیلی تند و تیز است

| نامه‌هاي شما(1) | لينك‌ها به اين نامه

عقب یک ماشین

سه تا مرد پشت ماشین اینقدر معذب میشینن که انگار سه تا کارتن گذاشتی بغل هم ٬ تازه گردن هاشون رو هم کج می کنن که یعنی ما جامون خیلی راحت نیست عوضش سه تا زن که باشن آنقدر راحت میشینن که انگار سه تا نایلونو گذاشتی کنار هم. تازه کلی چیز میز دیگه هم میتونی بذاری پیششون مثل بچه و کیف و پتو و... ولی عمرا اگر سه تا مرد عقب باشن به فکرت خطور کنه که میشه چیز دیگه هم کنارشون چپوند!

| نامه‌هاي شما(0) | لينك‌ها به اين نامه

October 7, 2010

ایمان دارم که

اصلا یک وقتهایی باید همه اش باخت
بعد
به آن زمان هایی نگاه کرد که همه اش بُرد بود
بعد
دوباره زمان بُرد می آید
افسوس هم ندارد
زندگی دو رو دارد : برد و باخت
مثل الاکلنگ است
خیلی نمیشود آن بالا ماند و خیلی هم نمی شود آن پایین بود وگرنه دیگر بازی دوست داشتنی ای نیست
اصلا دیگر بازی نیست
می شود معنای دیکتاتوری
چه برای او که بالا لنگ در هوا است
چه برای او که پایین زانوهایش دردناک شده

| نامه‌هاي شما(2) | لينك‌ها به اين نامه

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007