|
« چیزی اینجا کم است |
صفحه اول نامهها
| تو بزرگی و عزیز »
بگو آره به شکفتن!
به سالی ممنوعه نگاه میکنم
به غربتی که در آن سال بود
به کوچ هایی که بود
دلم میگیرد
از اینکه چقدر دل های گره خورده از هم جدا شدند
در زمانی که با یک نگاه می شد دل باخت و عاشق ماند
به ماندنش تاکید دارم که آن زمان عشق ها می ماندند
قلب ها با دوری می ماندند و می تپیدند
چقدر مادر ها تنها شدند
چقدر دوستها دور افتادند
چقدر خواهر ها و برادر ها
چه کودک هایی را مادرها با خون دل و تازیانه غریبی غربت بزرگ کردند کودکانی که الان دیگر کودک نیستند قد کشیدند
و
آیا کودکان یاد دارند مادرشان را؟
دل گیر میشوم که خیلی ها هم با سوئ تفاهم کوچیدند
و هیچ وقت هم نفهمیدند که کسی نبود در پی شان
ولی از وحشتی که دلشان را کشت گریختند
وحشت
وحشت را می شناسم.
ولی چیزی که نمرد صدا بود
صداهایی که با آنها بزرگ شدیم
و هیچ کسی
حتی برای یک لحظه هم از روی زمین بودن و سنگی شدن آسمانشان نفهمید که چه کشیدند
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/668
ارسال نظر
|
نظرات
لیلا :
چقددددر قشنگ بود این نوشته
لیلا - August 8, 2010 10:54 PM
آذین :
چه دلنشین نوشتی و چه قدر راست گفتی
آذین - August 9, 2010 1:58 AM
پونه :
ولی از وحشتی که دلشان را کشت گریختند...
نمیدونم چی بگم!
...
ارادتمند
پونه
پونه - August 10, 2010 1:09 PM
nasim :
سلام فرنوش نازنین.همیشه بهت سر می زنم و نوشت های قشنگتو می خونم.دختر نازتو از دور می بوسم و برای خودتو و حنیف عزیز آرزوی خوشبختی روز افزون می کنم.این نوشتتم معرکه بود.پیش من و کارنم بیا خوشحال میشیم مخاطب خاموش نباشی و چیزکی برامون بنویسی.
nasim - August 10, 2010 4:27 PM
دالتون :
بسيار بسيار زيبا نوشتي
دالتون - August 11, 2010 12:52 PM