|
« داغی که می ماند! |
صفحه اول نامهها
| حالم بده! »
خمیر دندون!
کوچه پشتی هیچ خبری نبود
و من در کوچه پشتی بودم
داشت یادم میرفت که دوباره به یاد آوردمش
یادش هم دیوانه کننده بود
تصویر آخر لب هایش بودند نیمه باز که دندانهای سفیدی را حجاب بودند و آب زلالی در گردش دهان
وه که چه حسرت انگیز بود
یادم تو را فراموش!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/618
ارسال نظر
|