|
« |
صفحه اول نامهها
| داغی که می ماند! »
مادرانه...
موقع خوردن شیر، قورت قورت شیری که از گلو توی دلش ریخته میشه کلی آدمو سرحال میاره.
یک حس های نابی که اصلا فکر نمی کردی وجود داره تجربه میشه و این میشه نقطه اوج زندگی
همچین این منحنی بالا میره که حد نداره.( قله زندگی)
حس هایی که یک مرد هیچگاه تجربه نمی کنه
هر چند حس هایی هم هست که یک زن هیچگاه تجربه نمی کنه
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/606
ارسال نظر
|
نظرات
پورپدر :
الان با کلی مثال برای اون خط آخر میتونستم کل معنویت پستت رو خراب کنم ها...
حیف!
پورپدر - April 20, 2010 4:24 PM
فريماه :
اي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ي جووووووووووووووونم!عاشق اون لحظه هام كه شير و بيخيال ميشه تا فوضولي كنه!از طرف من يه گازش بگير!
فريماه - April 20, 2010 7:33 PM
سارا :
سلام فرنوش جان، سه سال پیش بود که وبلاگت رو می خوندم، بعد دیگه ننوشتی و من هم فراموش کردم عادت وبلاگ خونی رو، حالا بعد از سه سال پیدا کردم اینجا رو، خاطره های خوب همزمان با خوندن وبلاگت زنده شد، ممنون و این جادوی رسانه های نوینه که آدم ها بی خبر از هم خاطره می سازن و خاطره های خوب رو زنده می کنن
سارا - April 24, 2010 6:37 PM
پویه :
خوبی خانومی؟
پویه - May 17, 2010 3:37 PM