|
« آسوده بخواب |
صفحه اول نامهها
| ... »
استفراغ ميكنم ، عشق را استفراغ ميكنم . احساسم را استفراغ ميكنم . دستم ، لبم ، تنم را استفراغ ميكنم ، خودم را استفراغ ميكنم.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/575
ارسال نظر
|
نظرات
فاطمه :
اینجا روی این صفحه سفید باید مدت ها پیش مینوشتم. لعنت به من. لعنت به دستهایم که چنین نکرد. لعنت به کلمهها. لعنت به دوری. لعنت به فاصله.
فاطمه - February 2, 2010 6:50 PM
ميم :
هر وقت ميام اينجا شكم رو در مياري دختر
طاقت بيار رفيق
داريم مي رسيم...
ميم - February 2, 2010 7:59 PM
ميم در محاق :
هروقت ميام اينجا اشكم در مياد دختر
طاقت بيار رفيق
داريم مي رسيم...
ميم در محاق - February 2, 2010 8:01 PM
آه باران :
...هرچي رو مي خواي استفراغ كن به جز خودت عزيز دل من! نميگم طاقت بيار چون گريبان ما را جبر اين زمانه بي رحمانه فشرده و تنها وجود خودت ميتونه اندكي و تنها اندكي از اين فشار نا خواسته رو كم كنه...
شاد باش
ارادتمند
پونه
آه باران - February 2, 2010 9:55 PM
آذین :
سرما زیاده سرما استخوان سوزه... خدایا این دلهای عاشق رو به هم برسون خدایا خدایا خدایا
آذین - February 2, 2010 10:17 PM
آذین :
راستی فرنوش جان در مورد اون مطلب تو وبلاگم رو که نوشتی زیبا بود: تو یکی از کسانی بودی که تو ذهن و دلم بود وقتی داشتم برای راه دورها رو می نوشتم خوشحالم که خوندیش نازنین
آذین - February 2, 2010 10:49 PM
پور پدر :
...................
پور پدر - February 3, 2010 10:04 AM
زهرا :
ما همه با هم هستيم عزيزم
زهرا - February 3, 2010 10:55 AM
دخت ایران زمین :
ان شا الله نزدیک است.صبح درخشان نزدیک است.
دلت پر از نور امید باشه عزیز.
دخت ایران زمین - February 3, 2010 10:34 PM
raheleh :
فرنوش جان خیلی به فکرت هستم و تنهایی هات . چشم به هم بزنی فردایی می رسد پر از شادی و آرامش . می دانم برات دور بودن از همسرت آسان نیست اما با تمام وجودم دعا می کنم خیلی زود جمع سه نفره شما په باشه از عشق و سلامتی و هزاران هزار روز روشن .
raheleh - February 5, 2010 9:24 PM
پونه :
راستي فرنوش عزيز از عكس هاي زيباي ارسالي ممنونم!
به قول يكي از دوستان : اون مردم هم اين دنيا توي بهشت زندگي ميكنند هم اون دنيا.ماهم نه اين دنيا ميفهميم بهشت چيه و نه ...بگذريم
وقتي نشونه اي ازت ميبينم از بودنت خوشحال ميشم و ميفهمم عق زدنهات تموم شده:))
ارادتمند
پونه
پونه - February 5, 2010 9:24 PM
پونه :
راستي فرنوش عزيز از عكس هاي زيباي ارسالي ممنونم!
به قول يكي از دوستان : اون مردم هم اين دنيا توي بهشت زندگي ميكنند هم اون دنيا.ماهم نه اين دنيا ميفهميم بهشت چيه و نه ...بگذريم
وقتي نشونه اي ازت ميبينم از بودنت خوشحال ميشم و ميفهمم عق زدنهات تموم شده:))
ارادتمند
پونه
پونه - February 5, 2010 9:25 PM
سما :
سلام فرنوش
این پست رو از همون اولی که گذاشتی دیدم. دلداری دهنده خوبی نیستم اصلا .به خاطر همین هیچی نگفتم منتظر یه پست دیگه بودم. حالا که این همین جوری مونده اینجا. اول اینکه همه چی رو چقدر خوب و صادقانه می تونی بگی و بعد هم اینکه هرچقدر هم سعی کنم و حدس بزنم یه ذره از حالت رو هم نمی تونم بفهمم و چه من بگم چه نگم حق داری یه عالمه،انگار هر چی بخوام بگم انقدر از سر شکم سیری و نفس از جای گرم در اومدنه که به خودم حق نمی دم بگم . فقط می تونم آرزو داشته باشم که همه چی درست بشه، خیلی زیاد. خوبیش اینه که خدا هست . همیشه هست. می دونم خودت همه چی رو خیلی بهتر می دونی. :)
سما - February 5, 2010 10:25 PM
سما :
سلام فرنوش جان
این پست رو از همون اولی که گذاشتی دیدم. دلداری دهنده خوبی نیستم اصلا .به خاطر همین هیچی نگفتم منتظر یه پست دیگه بودم. حالا که این همین جوری مونده اینجا. اول اینکه همه چی رو چقدر خوب و صادقانه می تونی بگی و بعد هم اینکه هرچقدر هم سعی کنم و حدس بزنم یه ذره از حالت رو هم نمی تونم بفهمم و چه من بگم چه نگم حق داری یه عالمه،انگار هر چی بخوام بگم انقدر از سر شکم سیری و نفس از جای گرم در اومدنه که به خودم حق نمی دم بگم . فقط می تونم آرزو داشته باشم که همه چی درست بشه، خیلی زیاد. خوبیش اینه که خدا هست . همیشه هست. می دونم خودت همه چی رو خیلی بهتر می دونی. :)
سما - February 5, 2010 10:26 PM
ماه مون :
فرنوش عزیز چرا نمی نویسی
ماه مون - February 6, 2010 10:51 PM
ماه مون :
فرنوش عزیز چرا نمی نویسی
ماه مون - February 6, 2010 10:51 PM
zahra :
فرنوش عزیز دوست نادیده ی من حق داری حق داری یک میلیارد بار حق داری سکوت نکن اینقدر بگو تا کمی سبک بشوی با تمام وجودم این دلتنگی ها یت را احساس میکنم ...و با همه ی دلم برای تو دعا میکنم ...فقط خواهش میکنم خودت را نباز ...
zahra - February 7, 2010 3:55 AM
آذین :
فررررررررنووووووووووش........... امیدوارم که روبه راه باشی
آذین - February 7, 2010 4:04 PM
پسرک تنها :
...
پسرک تنها - February 8, 2010 12:53 PM
mim :
از وقتی فرنوش رفته خونه خودش ، همش دلم می گیره...همش بهش فکر می کنم که اونجا ،بی حنیف...
بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش شدن ، بوسیده شدن ، گزیده شده ام !
بگذار هیچ کس نداند ، هیچ کس ! و از میان ِ همه ی خدایان ، خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد ...
شاملو
mim - February 21, 2010 11:44 PM
mim :
از وقتی فرنوش رفته خونه خودش ، همش دلم می گیره...همش بهش فکر می کنم که اونجا ،بی حنیف...
بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش شدن ، بوسیده شدن ، گزیده شده ام !
بگذار هیچ کس نداند ، هیچ کس ! و از میان ِ همه ی خدایان ، خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد ...
شاملو
mim - February 21, 2010 11:47 PM