|
« بیست و هشتم دیماه هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| یکم بهمن هشتاد و هشت »
عموي مجرد
پري روز-صبح- داخلي خانه مامان
سه چهار شب پيش آمده بود به خوابم. در كنارش بودم .
گفت: فرنوش بيا اينجا!
گفتم: فرهنگ من بچه دارم!
گفت : خب به عموت بگو بياد!
از خواب پريدم.توي ذهنم تداعي ميشه كه عمو ميميره. دلم ميگيره.
مامان صبحانه مياره، بهش ميگم چي خواب ديدم.
مامان:وا!
تلفن زنگ ميزنه.
مامان: سلام! خوبي ؟چطوري؟خوبي؟ چه خبر
( !!!يك جوري ميخواهد از پشت تلفن بفهمد كه در حال فوت است يا نه)!
مي فهمم عموم است.فقط ته دلم دعا دعا ميكنم كه مامان بهش نگه كه فرنوش چه خوابي ديده. ديگر گوشهايم نمي شنوند به اين فكر ميكنم كه اگر اين عمو هم بميرد ديگر كلماتي مثل ( اَبوته = اسمي كه من بچه گي ام به آن صدايش ميزدم ) و(گوگو=اسمي كه او من را به آن صدا ميزند)و ( گوگوچه= اسمي كه او فرنيك را به آن صدا ميزند) ديگر وجود نخواهد داشت و ميشود خاطره .
تلفن قطع ميشه!
من: چطوره؟
مامان: ميگه خوب نيستم.
من: نگفتي كه من چي خواب ديدم؟
مامان: نه. گفت پس فردا مياد
امروز - روز - داخلي - خانه مامان
آيفون روشن ميشود
مامان با دقت به صفحه آيفون نگاه ميكند
مامان: مثل روزهاي آخر پدرت آروم وارد خونه ميشه.
من در سكوتم و دلم هم كه مانند كمر سكينه خانوم هميشه گرفته است!
عمو وارد ميشود. خندان است. شوخي اش گرفته؛ميزند به پشتم ! همانطور كه فرنيك روي پايم چپ و راست ميشود، ميبوسدم! لپ راست و چپم و بعد پيشاني ام را( در فاميل پدري رسم است كه پيشاني كسي كه برايشان خيلي عزيز است و دوست داشتني را مي بوسند.)
دلم آتش ميگيرد.گناه دارد پيرمردي به اين بامزه گي و دانايي نباشد.
قربون صدقه اش ميروم.
دلم همچنان مانند كمر سكينه خانوم گرفته
مامان برايش شير عسل مي آورد.
بعد غذا ميخوريم و دو سه ساعت بعد ميرود.من به اتاق رفته ام و هي سرفه ميكنم و خودم را به خواب زده ام
خداحافظي ميكند
مي پرسد : فرنوش خواب است؟
مامان: نميدونم
ميگه: خب خداحافظ
توي دلم ميگم خدا حافظ . نميخوام برم خداحافظي كنم چون گريه ام ميگرفت.
هر وقت ميخواد بره ميگه: نگران نباشيد يا نامه ام مياد يا خبرم!
و هميشه من ميگم به سلامت و حرفش را نشنيده ميگيرم!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/571
ارسال نظر
|
نظرات
پورپدر :
خدا نگهش داره ...
فرنوش جون ! مرگ دست خداس هیچ کاریش خک نمیشه کرد!
بعد هم پیرمرد به این باحالی و شادابی! حالا یه خوابی دیدی شما ، دلیل نمیشه اونم خواب زن که چپه!
پورپدر - April 8, 2010 7:51 AM