|
« هديه من فصل سرد بود |
صفحه اول نامهها
| سوم آذرهشتاد وهشت »
---------
***به نظر شما توي حرمسراي قاجار، شاه ميفهميد فنچولهاش زنده اند يا مرده؟ براي مرگشون عزاداري ميكرد؟ براي غمشون مرحم( مرهم؟) بود؟ براي دلشون محرم بود؟ سوگلي هاش چند تا بودند؟
***من رها شده ام در طوفان
به هر سو كشيده ميشوم
صدايم در نمي آيد
قلبم نميزند
ولي آب دهانم را كه فرو ميدهم انگار كه زغنبوط خورده ام
كسي چشمان مرا باز كند كه سخت خود را به خواب زده ام
خسته ام
خسته از خواب
خسته از طوفان
مي ترسم طوفان كه آرام شود مرا محكم به زمين زند
نه شايد هم نترسم
چون ميدانم كه در خوابم
صداي مهرباني مرا بيدار ميكند
وقت تمام است
چشمانم را باز ميكنم
عشق روزهاي جواني است شايد هم نوجواني
هنوز هم تنم را ميلرزاند
و اينگونه پايان مي يابم
خدا نگهدار
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/524
ارسال نظر
|
نظرات
هد هد :
چرا ییهو زدی تو خط حرم سرا؟
هد هد - November 24, 2009 3:01 PM
هد هد :
چرا ییهو زدی تو خط حرم سرا؟
هد هد - November 24, 2009 3:05 PM
هد هد :
چرا ییهو زدی تو خط حرم سرا؟
هد هد - November 24, 2009 3:06 PM
ماه مون :
:(
ماه مون - November 24, 2009 3:19 PM