|
« نهم آبان هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| دوازدهم آبان هشتاد و هشت »
يازدهم آبان هشتادو هشت
هفته 39 بارداري يعني اينكه ديگه كم كم بايد دل بكني از اين خودخواهيت كه بخواي هر جا دوست داري و هر كاري دوست داري تنهايي باشه!
ديگه همينجوري ني ني با هات سر كار نمياد. همينجوري سوار ماشين نميشه.همينجوري غذاتو راحت نمي خوري و همينجوري نمي خوابي! البته يك بهانه شديدا خوبه كه ميتوني هر جا دوست داري نري و دو دره بكني و ني ني را بهانه قرار دهي!
ديگه يعني اتمام يه تجربه جديد و شروع يه تجربه جديد تر و بسي بسيار طولاني به نام مادري!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/501
ارسال نظر
|
نظرات
سیما :
تجربه ای ناب در انتظارته فرنوش جون. تجربه ای که من تا مادر نشده بودم تصورش رو هم نمی کردم.
البته احتمالا یکی دو ماه اول یه کم به این حرفم می خندی اما بعدش ... به به
سیما - November 2, 2009 8:18 AM
ماه مون :
الهی فرنوش جون مراقب خودت باش
دارم تصورت می کنم داری قربون صدقه نی نی می ری.
با اون صدا ی مهربونت و کلام شمرده شمردت.
عزیزم
ماه مون - November 2, 2009 8:19 AM
نازی :
سلام یه حس جدید یه دنیای جدید یه زندگیه جدید و یه آدم جدید. آخی قربونه نی نی برم. اخر سرم اسمشو نگفتی .
نازی - November 2, 2009 11:05 AM
رها :
چقدر پز مي دي!(اين از حسودي بود؟)حلول يک فرکوچولوراپيشاپيش تبريک مي گيم
رها - November 2, 2009 11:44 AM
یاسمن :
تبريك ميگم جاي پدربزرگ اين روزها خاليست.. كه در تب انتظار نوه باشه. با اون لبخندهاي شيرين
یاسمن - November 2, 2009 12:50 PM
پور پدر :
خداوند بهشت را زیر پای شما قرار دهاد ان شا الله!
پور پدر - November 2, 2009 4:26 PM
سما :
سلام
زنها همین که می فهمند حامله اند، بی درنگ دریچه ها را به تمامی می گشایند، دریچه های عشق، عشق، عشق.
و دیگر آنها را نمی بندند.
اینو یه جایی خوندم فکر کنم کتاب " دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد"
سما - November 2, 2009 11:03 PM
ميم :
يك ف جديد ...همين شب ها ...مواظب خودت باش
ميم - November 3, 2009 12:48 AM
دالتون :
بیا بیا بیرون بیا.........
دالتون - November 3, 2009 1:25 AM