« ناراحتم و عصباني از دست غولچه! | صفحه اول نامه‌ها | ششم آبان هشتاد و هشت »


پنجم آبان هشتاد و هشت

خب خدا را شكر مراسم سيسموني ديدن ني ني ما هم به خوبي و خوشي برگزار شد! و پر از كادو بود! و ني ني كلي ذوق كرد و تكون تكون خورد البته در دل ما!
يه چيز خيلي عجيبي كه اتفاق افتاد اين بود كه اصولا توي همه مراسم يادم هست كه دست بزنم ولي نمي دونم چرا ديروز اصلا به ذهنم نرسيد كه ننه ني ني جان نه فقط بايد تشكر كنه كه بايد دست هم بزنه ولي نميدونم چرا اصلا مغزم همچين دستوري را تا وسطهاي مراسم كادو بازكنون! نداد.
خاله خانوم ميايد و خبر فارغ شدن يكي از بستگان كه تاريخ زايمانش يك هفته قبل از من بود را ميدهد و براي يك لحظه آنقدر ميترسم كه حد ندارد! بچه هاي عجول! بشينين سر جاتون تا نوبتتون بشه!
راستي من اگر ننوشتم نگرانم نباشيد چون با تمهيداتي كه در نظر گرفته شده در عصر ارتباطات و فناوري ! حتما شما سريعتر از خود من متوجه به دنيا آمدن ني ني ميشويد! اين يعني اينكه اگر ننوشتم يعني حالش و سوژه اش نبوده!

*دايي جان اخمالوي ني ني ميپرسد: ماشين آوردي؟
من: آره!
دايي جان اخمالوي ني ني : تو خجالت نمي كشي؟ بعدا مي خواي خودت رانندگي كني بري بيمارستان؟
من فقط نگاه ميكنم!
** مادر شوشو جان: سوويچ ماشينو ميدي برنج بذارم توش؟
من چهار شاخ مي مانم كه چطوري ماشين شناسايي شده!
*** شب به شوشو: مامانت برنج ها را گذاشت در ماشين
شوشو:مگه تو هنوز رانندگي ميكني؟
حالا به نظرم صدا قطع و وصل ميشود!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/496


نظرات

ماه مون :

جای من چقدر خالی بودا حیف شد نتونستم بیام
این دانشگاه هم شده برام دردسر یه هفته همش بیرون بود و کلی از کارام عقب مونده.
من بهت نگفتم رارندگی نکن حرف گوش نمی دی که...
اهه اینم شد زندگی :D

 

سما :

سلام
امروزديگه واقعا اومده بودم ني ني رو ببينم انگار.
مواظب خودت و ني ني باش خيلي
يه عالمه آرزوي خوب

 

نازی :

سلام پس بگو دیروز چه خبر بوده که منو تحویل نگرفتی خانوم لااقل یه زنگی یه چیزی من با کلی ذوق بهت زنگیده بودم. امیدوارم نی نی مثل مامانش بی وفا نباشه. مواظب خودت باش. بالاخره کی تاریخشه؟

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007