|
« سوم مهر هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| لعنت به اين روزها، لعنت به روزگار، لعنت به هر چه لعنتيست! »
پراكنده
*عادت ميكني كه هر روز ببينيش بعد كه نباشه يا دير به دير بياد فكرت هزار راه ميره، بچه ات تكون نميخوره، كلي تخيل ميكني كه چه بلايي سرش اومده!
*امروز قرار بود فاطمه خانوم بياد و اتاق ني ني تر و تميز بشه ولي انگار خبري از اومدنش نيست. خدا كنه بياد وگرنه برنامه ام بهم ميخوره.
*وقتي قراره يه كاري بكنم ديگه خبري از سرماخوردگي و آبريزشهاي مختلف نيست ولي وقتي ميخوام استراحت كنم همه عوارض سرما خوردگي مياد به سراغم.
*مثل بچه گي ها خيلي وقتها ازت شاكي ميشم و خيلي وقتها دلتنگت ميشم و خيلي وقتها عاشقت ميشم و خيلي وقتها دلم برات آتيش ميگيره!حد و مرز نداري و يه جوري مثل خودم ژانگولري!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/468
ارسال نظر
|
نظرات
ماه مون :
بزار اون بچه یکمی بخوابه طفلی وقتی هم خوابه نمی زاری که ...
.
فاطمه خانم نیومد منو خبر کن یه پا فاطمه خانم شدم
ماه مون - September 26, 2009 11:55 AM
ali :
انحصار واردات کالا در دست
چه کسانی است وچه
کسانی از دولت حمایت می
کنند و چرا ؟؟؟
ali - September 26, 2009 10:11 PM