« به مناسبت اول مهر روز بازگشايي خاطرات مدرسه ( قسمت دبستان!) | صفحه اول نامه‌ها | استفاده از خودرو به جاي خانه فساد!( سال اصلاح الگوي مصرف!) »


دوم مهر هشتاد و هشت

سوال:
*نميدونم اون يه شبي كه از مدرس وارد جردن شدم و توي دو طرف بلوار از بالا به پايين ميشد رفت من خواب ديدم يا امروز كه هر دو طرف عين گذشته ها از يكي ميشد بالا رفت و از ديگري پايين؟!
*علت اينكه ديگه از مدرس نميشه مستقيم رفت توي ظفر- وليعصر چيه!
*چرا جايي كه هيچ تابلويي نداره آدم جريمه ميشه؟
*چرا من اينقدر از پليسها بدم اومده؟ و وقتي دارم باهاشون حرف ميزنم دوست دارم بكشمشون؟( اين جا ديگه فكر فرشته توي دلم نيستم!)
*** خدا را شكر امروز( تشت لگن وان) خريداري شد!
***** يكي براي رضاي خدا جاي من بره بيمارستانها رو ببينه و هر كدوم كه بوي بيمارستانهاي دولتي ( بوي مرگ!) نميده و دكتر بيهوشيش خوبه را انتخاب كنه! موندم كجا برم. دكتر خودم توي آتيه، خاتم و پاسارگاد است ولي شنيدم بيمارستان لاله هم خيلي خوبه! نمي دونم كجا برم! از يه طرفي هم بيمارستان ميلاد هم توي دولتي ها به نظرم بد نمياد شايد چون توش بوي مرگ را نشنيده ام. دوست دارم بيهوش بشم تا موقعي كه ني ني ميخواد به دنيا بياد و اونموقع هم بيهوش بشم تا ني ني به دنيا بياد و نخوام به اين كارهاي سخت فكر كنم. چه بدي اي داشت مثل گذشته يه قابله توي هر محله و ده بود و وقتي آدم دردش ميگرفت خودش ميومد كارها را درست مي كرد؟ البته فكر كنم اونموقع هم بايد به دنبال لگن آب گرم و آب گرم كن بودم! واييييييييييييييييييييييييي
خدايا كمك كن!
*** آقاي همسايه بعد از كلي وقت منو ميبينه.
خندش گرفته و نميتونه جلوي خندشو بگيره ولي سرشو انداخته پايين يعني كه دارم با خودم جك تعريف ميكنم.
آخي! فكر كنم خيلي خوشحاله كه ديده من شكمم قلمبه است!
با خودم فكر ميكنم و ميرم توي لك! وقتي آقاي همسايه با ديدن من قند توي دلش آب ميشه حتما اگر بابام بود كله قند توي دلش آب ميشد. چقدر ميگفت بچه دار شيد! و حالا نيست. اما مطمئنم كه از بالاي ابرها داره با برق خوشحالي اي كه توي چشمهاش بود بهم چشمك ميزنه و ميگه جيگرتو!
اصلا من ويار بابا دارم!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/465


نظرات

امیر :

داشتم میخوندم "قابلمه" به جای قابله! بعد هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی و چه ربطی داره!
*
الان یعنی جردن دوباره دوطرفه شده؟ من میرم ولی وای به حالت اگه نشه!
*
در مورد سیسمونی هم ما دقیقا" اینطوری عمل کردیم که پول از اونا بود و خرید با ما! منم سعی کردم تا اونجا که میشه پولهارو بالا بکشم!!!ولی کار مزخرفیه. هر روز تو اون خیابون بهار بالا و پایین رفتن. روزای آخر که من خودم میرفتم خرید. خدا نصیب نکنه خرید رفتن با خانمها رو!

 

ماه مون :

فرنوش جون چرا اینقدر غرغراسیون شدی مادر
این سیسمونی و اینا دو روز دیگه برا بچه کوچیک میشه باید بری دوباره لباس بخری فدات شم مادر اینقدر رو اعصاب این بچه نرو .
.
راستی اون سایتی بود بهت معرفی کرده بودم یه خانومی در مورد بیمارستان صارمی نوشته برو بخون مادر به دردت می خوره ولی اگر خواستی بری اونجا کیسه پر از پول ببر مادر .
نی نی رو ببوس

 

پور پدر :

خب پلیس ها که کلا تو کار کمین ان!
هیچ وقت منظره اون پلیسه که از لای شمشاد ها پرید جلو ماشین که جریمه کنه و من نزدیک بود بزنم به خودش یادم نمیره!
اونجا هم که هر روز یه قانون داره از وقتی ولی عصر یه طرقه شده..
بابا به آقای همسایه حق بده! ذوق داره ....

 

نازی :

سلام. وای از دست این راهنمایی رانندگی با این قوانینشو این عوض بدل کردن جهتای خیابونا فکر کنم اگه یه روزم تو تهران نباشی برگردی کلی تغییر ببینی چه برسه به من که هر دفعه میام انگار نه انگار بچه تهرانم هی دنبال همه جا باید بگردم. راستی فرنوش منم میگم جیگرتو. اون آقای همسایتون چه قندی تو دلش آب شده داشتم فکر میکردم اگه اون آقای گو.... ببینتت چی میگه فکر کنم بمیره از خنده نیشش تا بناگوشش وامیشه بعدشم موهاش که از فرط کچلی از یه ورسرش آورده بود اونوره سرش بره رو هوا...

 

سانی :

بیمارستانای تهرا ن رو نمی شناسم. امیدوارم یه خوبشو پیدا کنی و نی نی و خودت صحیح و سالم باشید :*

به آقای همسایه می گفتی چیه خنده داره مگه؟!

بابا از اون بالا داره دخمل گل و نوه عزیزشو می بینه :)
مراقب خودت باش فرنوش عزیز

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007