|
« بيست و نهم شهريور هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| غر غر سي شهريوري! »
سي ام شهريور هشتاد و هشت
*وقتي خيلي جدي به تمام مسائل و مشكلات دور و برت نگاه ميكني يه چيزيت بالا پايين ميشه كه صبح بعد از نماز نميتوني بخوابي! بيدار مي موني و زل ميزني به پنجره و توي مغزت هر كاري ميكني كه با يه جمع و تفريق، كارها درست بشه،درست نميشه. دلت ميگيره از اينكه انگار خدا فراموشت كرده. دلت ميگيره از همه چيز و همه كس! چند تا آه ميكشي ولي هنوز كارها خرابه. هي ذهنتو از مسائل دور ميكني چون فرار از مسائل بهترين چاره است وقتي كه هيچ كاري از دستت برنمياد و فقط بايد خدا كمك كنه!
*نميدونم چرا جديدا بچه ها مثل آدم سر موقع به دنيا نميان و همه يه جورايي 20 -22 روز زودتر به دنيا ميان و اين يعني دلهره براي من كه اتاق ني ني را هنوز نه تميز كردم نه چيده ام . تازه تشت( شايدم لگن شايدم وان؟؟) هنوز براش نخريدم!
*امروز با يكي از دوستام حرف ميزدم كه سر زايمانش شوهرش نبود. يادم مياد بعد از بدنيا اومدن بچه اش، افسردگي گرفته بود و كلي خود خوري ميكرد. تازه اين دوستم توي دوران بارداريش ويارش به شوهرش بود و كلي ازش بدش ميومد!
*دختر بچه همسايه كه نه ماهش است را دلم مي خواست گاز گاز كنم، فكر كن يه دختر سفيد توپولي با شكم قلمبه! واقعا چه جوري ميشه كه بعضي بچه ها خوردني ميشن و بعضي ها بي مزه و نچسب؟!
*عاشق بارونم به شرطي كه خيلي هم هوا گرفته نباشه! (يعني از صبح تا عصر نباشه)عصر بارون بياد و بري توي پارك قدم بزني، گريه كني، براي خودت بخوني!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/459
ارسال نظر
|
نظرات
فرنوش :
طاقت بیار رفیق...
فرنوش - September 21, 2009 11:17 PM
امیر :
توکل کن به خدا. ایشالا مشکلات زودی تموم میشه و سه تایی باز هم شاد و خندون کنار هم میایید. نگران اتاق هم نباش. بچه ما هم زود به دنیا اومد و هنوز هم اتاقش تکمیل نشده!
امیر - September 22, 2009 11:58 AM
نازی :
سلام اصلا نگران اتاق نباش حالا حالا ها وقت داری برای تکمیلش.
منم عاشق بارونم خیلی دوست دارم برم زیر بارون.
نازی - September 22, 2009 4:51 PM
میم :
گیج بودم توی نوشته ت اسم را اشتباهی زدم...:(
sorry...
میم - September 22, 2009 9:22 PM