« سه شنبه هفدهم مرداد هشتاد و هشت | صفحه اول نامه‌ها | نوزدهم شهريور هشتاد وهشت »


دو خواهر شكمو خودشونو كشتند! هجده شهريور هشتاد و هشت

شب كه داشتيم از خونه داش فري بر ميگشتيم به اين نتيجه رسيديم كه الان كله پاچه بخريم بهتره چون كي حال داره سحر بلند بشه هلك هلك بره كله پزي! خلاصه خريدن همانا و نصفه شب خوردن همانا! آخه مگه ميشه براي كله پاچه صبر كرد اونهم تا سحر؟!
فريماه 8 صبح بلند شده كه درس بخونه ( براي كنكور سال89)، ساعت 8:05 هنوز خوابه!
دوباره مامان ساعت 9 بيدارش كرده رفته توي حال درس بخونه.
ميخوام برم wc كه مي بينم بچه روي كتابش غش كرده!
بر مي گردم مي بينم رفته سر جاي من خوابيده و من مجبورم روي زمين بخوابم.
ني ني هم بر عكس هميشه بي حاله و اصلا از تكونهاي شديد صبحش خبري نيست و فقط منو پنجول ميكشه!
آخه يكي نيست بگه شما كه با قسم و آيه روغن مي خوريد مگه مجبوريد خودكشي كنيد كله پاچه بخوريد؟ حالا خودتون هيچي اين ني ني بيچاره چه گناهي داره ؟ فكر نكرديد بچه از حالا رگهاي قلبش ميگيره؟
خلاصه مثل ملنگها در حال گيجي ويجي خوردن هستيم!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/442


نظرات

فريماه :

اي واي!چرا من هر جا ميروم حرف از كنكوره 89 هست؟!
خواهرم امتحان فردا رو با مهمونيه امشب بچسب!

 

هادی :

نمی دونم این کله پاچه چه جذابیتی داره که این قده هلاکشید؟

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007