« حس ششمي كه كابوسي براي من به همراه دارد | صفحه اول نامه‌ها | دو خواهر شكمو خودشونو كشتند! هجده شهريور هشتاد و هشت »


سه شنبه هفدهم مرداد هشتاد و هشت

• يه خبر خيلي مهم اينكه پرستو امروز برگشت!

• در كمد فرهنگ را باز ميكنم و براي خودم دنبال جايي هستم كه بتونم لباسهايي كه هر روز تنگم ميشه رو توش جا سازي كنم.
كاپشن و پيراهن و شلوارهاي اتو كشيده اي كه در مجموع نشان از آدمي از جنس ديگر دارد با سليقه اي متفاوت. برعكس بقيه پدرهايي كه ديدم كت و شلوار زياد جايگاهي توي كمدش نداشت. يك دست كت و شلوار خيلي شيك و بقيه؛ شلوارهاي اسپرت با لباسهاي رنگي كه منتظرند پوشيده شوند. با اين حال كه كلي از لباسهاشو بيرون داديم ولي خب باز هم هست.
وسايل ميمونند و آدمها ميرن.

• زبل خان برام عكس فرستاده . به ساعت فرستادنشون كه نگاه مي كنم شاكي ميشم! آخه شب قبل يكي از عكس ها را توي يكي از سايتها ديدم. زبل خان عزيز خفاش شده و به جاي اينكه روز بيدار باشه شبها بيداره و هر وقت ميام باهاش حرف بزنم ميخواد بره حموم. زبل خان عزيز! به رويه ات ادامه بده جيگرم! تبديل شدنت از حسني توي ده شلمرود به حسني تر و تميز مبارك باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
• امروز حالم خيلي خوبه!امروز خوشحالم! چون ميدونم يه بچه حرف گوش كن دارم! بچه اي كه وقتي مادرش اعصاب نداره و بهش ميگه عزيزم الان وقت تكون خوردن نيست،‌ديگه تكون نميخوره و ميره يه گوشه ميشينه و فقط دستهاشو به هم ميماله تا مامانش حالش خوب بشه. آخي بميرم براي اون بچه اي كه اينقدر مامان خري داره!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/440


نظرات

دالتو :

بچه ای که مامان خر داشته باشه کلی خوش به حالشه ;-)

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007