|
« چهاردهم شهريور هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| حس ششمي كه كابوسي براي من به همراه دارد »
پانزدهم شهريور هشتاد و هشت
امسال كه نمي تونم روزه بگيرم تقريبا هر يك روز در ميان افطاري دعوتم و دست رد به سينه هيچ احدالناسي نمي زنم!
فكر كنم ني ني هم مثل من شكمو باشه چون اصلا از بچه هايي كه بايد خودتو تيكه پاره كني يه لقمه غذا بخورند حالم بهم ميخوره .
خدا كنه ني ني به باباش بره و هر چي ميخوره چاق نشه.
يه چيز با مزه اي كه توي اكثر افطاري ها برام تكرار ميشه اينه كه همش ميگن التماس دعا. يه جورايي شبيه امام زاده ها شدم***
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/438
ارسال نظر
|
نظرات
بانو تمشكي :
واي به منم ميگن خيلي . . .
حالا تو ني ني داري . . . من چي :ي
واي خيلي سخته تو اين روزا مخصوصا . . .
من كه دارم طلف مي شم . . .!
ني ني كي به دنيا مياد ؟!
بانو تمشكي - September 6, 2009 5:32 PM
ماه مون :
و همچنین افطاری می دی .
حاج خانم التماس دعا داریم ها.
ماه مون - September 6, 2009 9:15 PM
raha :
التماس دعا دختر بزرگترین معجزه زندگی داره رخ می ده...الان حکم یه قدیس را داری...
raha - September 6, 2009 9:55 PM
نازی :
سلام حاج خانوم. منم از دعا محروم نکنیا. میدونی که التماس دعای من خیلی بزرگه ها....
نازی - September 7, 2009 1:12 PM