|
« سوم شهریور هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| نهم شهریور هشتاد و هشت »
هشت شهریور هشتاد و هشت
تنها با پای برهنه در کوچه باغ های هراس انگیز و تو در تو و چراغهایی که در دور دست سو سو میزنند می دوم
باد می آید و صدای زمزمه ای که ترس را بر جانم مینشاند.
باد شاخه های درختان را تکان میدهد و هیاکل وهم انگیزی جلوی پایم و گاهی روی خودم نقش میبندند
آری
شب است
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/425
ارسال نظر
|
نظرات
نازی :
سلام چه عجب یه خبری ازت شد دلم گرفته بود یه آپ غمگین دارم دوست جون بدو بخونش.
نازی - August 30, 2009 8:43 PM
بی بی باران :
خوبم همین دورو برا ......نی نی چطوره تو خودت خوبی؟
بی بی باران - August 31, 2009 3:03 PM
بی بی باران :
خوبم هستم تو چطوری خوبی ؟ نی نی خوبه؟
بی بی باران - August 31, 2009 3:16 PM
سانی :
به زودی روز هم می رسه . مراقب خودت و نی نی باش
سانی - August 31, 2009 5:16 PM