|
« اگه عاشقت نبودم! |
صفحه اول نامهها
| بیست و نهم مرداد هشتاد و هشت »
بیست و هشتم مرداد هشتادو هشت
(غیر از دوران بارداری:)
دلم بارون میخواد
بارونی که بعدش بوی خاک بلند بشه و پنجره رو باز کنم و حاضر بشم برم زیر بارون قدم بزنم!
(در وران بارداری:)
دلم بارون میخواد
بارونی که بعدش بوی خاک بلند بشه و پنجره رو باز کنم و دراز بکشم و بوش مستم کنه!
***** نی نی عزیزم اگر فکر کردی با این حرکاتت میتونی فرار کنی از شکمم کور خوندی! تو زندانی خودم هستی!آخ جون! فقط الانه که هر جا میخوام برم و هر کاری میکنم پیشم هستی و هر جا بخوام برم باهام میای، بدون قنداق فرنگی و کالسکه و اینجور مزخرفات!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/416
ارسال نظر
|
نظرات
ماه مون :
جات خالی فرنوش
زیبا کنار یه بارونی می یومد
لاهیجانم همین طور
جات در دوران بارداری خیلی خالی بود اونجا این تهران هم فکر نکنم به این زودی ها بباره...
بعدشم خیلی ضالم شدی ها اینجوری برا اون طفل معصوم خط نشون می کشی بزار از اون شکم ت فرار کنه اونوقت باید هی بدویی دنبالش
ماه مون - August 19, 2009 6:01 PM
سانی :
مراقب نی نی باش:*
سانی - August 19, 2009 6:06 PM
نازی :
لام عزیزم خوبی؟ من کاملا درکت میکنم. حسودیمم شد چون یاد اون دوران خودم افتادم فرنوش قدرشو بدون تکرار شدنی نیست حتی اگه یکی دیگه بیاری بازم این دوران اولی نمیشه قدر یکی یکی روزاتو بدون.
نازی - August 19, 2009 7:54 PM