|
« دوم مرداد هشتاد و هشت |
صفحه اول نامهها
| ششم مرداد هشتاد و هشت »
پنجم مرداد هشتاد و هشت
قصه غصه
يكي بود يكي نبود
روزي روزگاري دوتا جوجه با هم ازدواج كردند بعد تبديل شدند به خانم مرغ تپلي و آقا خروس كاكلي
خانم مرغ تپلي و آقا خروس كاكلي زندگي خيلي عشقولانه و خوبي داشتند و همه كارها بر وفق مرادشون بود تا اينكه يك روز آقا خروس كاكلي رو به خاطر شيوع آنفولانزاي افغاني از خانم تپلي جدا كردند.
خلاصه زندگي خانم مرغ تپلي تيره شد و به نظرش هيچ دونه اي خوشمزه نبود و كلي غصه خورد و گوشتاش آب شد!
القصه خدا رحم كرد و بعد از دوماه آقا خروسه برگشت پيش خانم مرغه
روزها گذشت و گذشت و گذشت
خانم مرغه و آقا خروسه ديگه مشغول كار و بارشون بودند كه شايعه شد توي مزرعه آنفولانزاي مرغي اومده و اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست و بايد سريع شال و كلاه كنن و خودشونو از مرگ نجات بدند.
با وضعيتي كه خانم مرغه داشت – به خاطر تخم مرغي كه توي دلش بود_ خيلي نمي تونست از مزرعه دور بشه و بنابر اين تصميم گرفتند كه خانم مرغه روي كول آقا خروسه سوار بشه و برند به يه جاي امن.
بنده خدا آقا خروسه كارش خيلي سخت شد چون همين جوريش خانم مرغه تپلي بود تازه يه دونه تخم مرغ بزرگ هم توي دلش بود و آقاي خروس به طور علني سرويس شد
خلاصه حالا خانم مرغه چند روز تنها مي مونه تا آقا خروسه بره يه جايي نزديك شهر براش دونه پيدا كنه بياره.
توي اين حال و احوال، خانم مرغه دچار افسردگي بارداري !!!!شده و هي ياد لونه و زندگيش ميوفته و اينكه چقدر جاش نرم و راحت بود و چقدر اوضاعش خوب بود و هي افسوس ميخوره و گريه ميكنه .
حالا هنوز بقيه كتاب قصه را نخوندم كه ببينم آخرش چي ميشه ولي خب هر وقت فهميدم دوباره مي نويسم
قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد
بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/392
ارسال نظر
|
نظرات
ماه مون :
آخرش خانم مرغه تپلی یه نی نی تپلی به دنیا می یاره و بعدش افسردگیش خوب میشه و بعدش با آقا خروسه یه زندگی خوب سه نفری رو شروع می کنن و بعدش ممکننه 4 نفر بشن ...
قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
بالا رفتیم دوغ بود پاینن اومدیم ماست بود قصه ما راست بود...
ماه مون - July 27, 2009 2:38 PM
یاسمن :
روح پدر محترمتون شاد كه هر بار ميام اينجا ياد خنده ها و چهره ي مهربونش ميفتم..
یاسمن - July 27, 2009 3:25 PM
سیما :
خانم مرغه ی ناز تپلی یه جوجو کوچولوی ناز میاره و بعد ها براش کلی قصه تعریف می کنه. قصه هایی که فقط اون خانم مرغه بلده. همه ی جوجه ها به حال جوجه ی اون ها غبطه می خورند چون مامان هاشون از اون قصه ها بلد نیستند..
سیما - July 28, 2009 6:43 AM
امير :
خدمات سيار امير
انجام امور خريد منزل(تره بار, سوپرماركت...)
كفاشي(واكس, تعميرات, شستشو)
نظافت اتومبيل
براي اولين بار در ايران از طريق اينترنت در محل مورد نظر شما
امير - July 28, 2009 3:51 PM