|
« نامه ای برای«نازی »که خسته از راه و جاده است |
صفحه اول نامهها
| ... »
یک سال یتیمی
سال پیش در چنین روزی فرهنگ به سفر رفت
و
خانه سیاه شد
غم از در و دیوار می ریخت
و شروعی شد برای
بی امنیتی
بی پناهی
ایکاش بود با تمام ویژگیهایش که هر کدام از آنها از سر حکمت بود
گفته بود: «حرف حرف این نیست که بمانی یا بروی، اصلا گله ای نیست! حرف حرف دلتنگی هاست. »
راست گفتی این دلتنگیها هستند که ذره ذره نابود می کنند.
دلم برای نگاه هایی که تایید یا تکذیب می کرد تنگیده
دلم برای باهم بودنمان در دفتر تنگیده
دلم برای صدایت با آن تن گرم تنگیده
دلم برای اعتراضهایت تنگیده
دلم برای شیطنت هایت تنگیده
دلم برای آقا شیره که صبح از خواب با موهای سیخ در هوا بیدار میشد تنگیده
دلم برای بابالی گفتن هایت تنگیده
دلم برای آدمی با دیدی از پنجره بالا تنگیده
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/385
ارسال نظر
|
نظرات
فرهاد :
وقتی بوی پدر نیست...انگار ةمة جا خالی است...واین خالی بودن حس یتیم بودن رابیشتر میکند...چون دیگر حس تو حسی از پایین بةبالاست...
فرهاد - May 11, 2009 10:38 PM
سیما :
فرنوش عزیز،
نمی دونم چی بگم. فقط می خواهم بگم می تونم تصور کنم که خیلی سخته. چه خوب که وقتی به گذشته نگاه می کنی این همه خوبی می بینی.
سیما - May 12, 2009 6:35 AM
مجيد :
سلام فرنوش خانم
يادش به خير و روحش شاد
مجيد - May 12, 2009 11:49 AM
یاسمن :
قبلا هم گفتم گريم رو از پدر مهربونت ياد گرفتم. ايشون استاد گرانقدر من بودن. ميگفتن ميز منو همه از جاي سيگارش ميشناسن... اونقدر چيز ازشون ياد گرفتم كه تا اخر عمر مديونشون باشم خدا روح بزرگشون رو قرين رحمت كنه. واقعا بهت تسليت ميگم عزيزم پدر بسيار هنرمندي داشتي.
یاسمن - May 13, 2009 5:53 PM