|
« بی ناموسی |
صفحه اول نامهها
| یکی این دختر ترشیده ها رو جمع کنه!!! »
نظریه فرنوشی
آدمها همه پیچیدگی دارند و وقتی فکر میکنی که به یکی آنقدر نزدیک شدی که میتونی ذهن و دلشو بخونی دقیقا موقعیه که داری اشتباه میکنی در مورد اینکه طرف را شناختی. این یه تجربه است، تجربه ای که من خیلی وقتها چوبشو خوردم!
هر وقت به وبلاگ نحیف سر میزنم بیشتر احساس غریبی میکنم یعنی اصلا با آدمی که من میشناسم و چند ساله که باهاش زندگی میکنم فرق داره. مخصوصا وقتی که شعری توی وبلاگش میذاره که توش مریم خسته و شقایق داره!!!!
فکر کنم این شناخت فقط معطوف به شوهر و دوست نباشه و حتی خواهر و برادر را هم در بر بگیره. خیلی وقتها هم که به کارها و حرفهای فریور فکر می کنم میبینم با اون برادری که از سه سالگیش با هاش همراه بودم خیلی متفاوته. در مورد فریماه هم همینطوره ولی در مورد مامانم اینطوری نیست.
این نظریه می تونه تعمیم پیدا کنه و حتی به پدر شوهر هم برسه !
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/381
ارسال نظر
|
نظرات
هفت اقلیم :
سلام و درود
داشتم خاطرات گذشته رو مرور می کردم .
رد پای فریماه رو تو وبلاگ دیدم .
مال چند سال پیش بود .
رفتم دیدم دیگه نمی نویسه . گشتم و اینجا رو پیدا
کردم . اومدم عرض ادب کنم .
منتظر قدوم مبارکت هستم .
به ما سری بزن.
و در صورت اجازه شما تبادل لینک کنیم .
یا حق ./ .
هفت اقلیم - April 29, 2009 9:00 AM
هفت اقلیم :
راستش این نامه رو خوندم . اما از نامه های قبلی
خبری نداشتم . یه بار میام و با اجازه همش رو
می خونم . یا حق ./
هفت اقلیم - April 29, 2009 9:04 AM
sanaz :
خب آدما با تو وبلاگشون فرق دارن دیگه ...
sanaz - April 29, 2009 4:15 PM
فرنوش :
SALAM
khob haste? aleye inja hame che rasteeeeeeeeeee
fekonam ham esmim doroste??????????????
فرنوش - June 4, 2009 10:07 PM