« | صفحه اول نامه‌ها | یتیمی و فقیری و برف! »


مادرم چیزهایی می بیند که من نمی بینم!

کودک از جمع اعداد و بزرگ شدنشان خشنود میشد و
مادر، عاشق باقیمانده تفریق خرجها از درآمد بود
کودک به فکر ساختن آدم برفی بود و
مادر دعا می کرد که برف نبارد تا کابوسهای ریختن سقف تمام شود
همیشه مادر چیزی را می بیند که کودک نمی بیند



 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/367


نظرات

فرهاد :

سلام...منظورم از بی قیدی وبیخیالی استفادة از بی لغات سبک بود...ةمین..

 

ashli :

سلام و خسته نباشید
وبلاگ زیبایی دارید. امیدوارم موفق باشید.راستی می تونم وبلاگ شمارو توی سایتم جز پیوندهام بزارم وشماهم سایت منو جز پیوندهاتون بزارید؟ممنون.

 

پور پدر :

چه نوشته ای عین زندگی دو لبه است ...

من گیج رو ببین که هی میزدم (farnoosh.moayeri.com) بعد هی میزد! NOt Found! ما هم خوشحال!
آپ نمیکنی؟

 

sanaz :

سلام . خوشحالم بعد از مدتها تونستم نوشته هات رو بخونم . هورا . همه ش رو خوندم .از صادقانه نوشتنت خوشم می یاد و حالش رو می برم .

 

یاسمن :

سلام عزيزم و خدا رحمت كنه پدر بزرگوارتو كه مدت طولاني شاگردشون بودم. هنوز صداي مهربونشون تو گوشمه. خيلي خوشحال شدم اينجا رو پيدا كردم. الان لينكت ميكنم كه گمت نكنم.

 

sanaz :

سلام . فرنوش عزیز کجایی آخه ؟

 

حسین جعفریان :

roz be roz ke migozarad ...bishtar in harfha ra bavar mikonam

 

محمودرضا :

افسوس ازینکه مادر آنچه که کودک می بیند را نمی بیند.

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007