|
« من از پنجره زندان زن را ميبينم! |
صفحه اول نامهها
| تو با شوق رنگ سبزي كه براي آشپزخانه در نظر گرفتي را به من نشان ميدهي و من عاشقت ميشوم به همين سادگي! »
چقدر زيبا مظلوم ميشوي و چقدر زشت ظالم
كودكي در دستان توست
كودكي كه حتي وقتي زمين مي خورد با خنده بلند ميشود
كودكي كه حتي وقتي همه انتظار گريه اش را دارند ميخندد
• ميگن توي آب گردوهايي كه فال ميشن، جيش ميكنن ولي من فكر ميكنم اونجايي كه من ازش خريد ميكنم و گردو رو از توي آب با دستكش در مياره هيچ وقت توي اون آب جيش نميكنه!
• ميگن زيتا هر روز با يكيه ولي من فكر ميكنم چون زيتا دوست جونم بوده حتما رابطه اش در حد دست دادنه!
• خيلي ها خيلي چيزها ميگن ولي من خر تر از اوني هستم كه بفهمم چرا خيلي ها از اين حرفها ميزنن.
• اينا رو براي تو نوشتم كه سنگيني نگاهتو دوست دارم ولي نمي فهمم اينا يعني چه!
راستي اين اولين ماه رمضونيه كه منو از پا در آورده، خدا به خير كنه سال بعدي رو!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/359
ارسال نظر
|
نظرات
فريماه :
واي!دلم گردو جيشي خواست!مامان ميگه اين گردوا پيرت كردن!اخه صبح و شب دارم گردو پوست ميكنم:'(
فريماه - September 24, 2008 4:40 PM
فريور :
لطفا شماره زيتارو به منم بده منم باهاش دست بدم
فريور - September 25, 2008 5:03 AM
سیاوش :
ببخشید خبر موثقی بود؟ اگرم بود بیخیال بابا. من یکی که تا جالا جیشی یا غیر جیشی باهاش حال میکردم!
سیاوش - October 26, 2008 3:21 PM