|
« |
صفحه اول نامهها
| »
رفته بوديم كنسرت .
از بازرسي كيف پول و كيف دستي و لمس بدني كه گذشتيم رفتيم و مثل بچه خوب نشستيم سر جا مون.
خب جا مونو قسمتمون تعيين كرد! رديف دي!
به سقف نگاه كردم و بعد كمي لرزيدم نمي دونم اين حس ششمم بود يا چيزي ديگر.
خلاصه كنسرت شروع شد و بعد از دو ساعت يك صداي مهيب آمد و بعد من ميتوانستم خودم را زير آوار سيماني تالار ببينم. مردم با وحشت به ما نگاه ميكردند و بعد جيغ و ويغ كنان از در سالن خارج ميشدند .
نفهميدم چرا اينگونه نگاهمان ميكردند ما فقط مرده بوديم! همين!
نه بدن دردي داشتيم نه شكستگي اي ! فقط احساس سبكي فوق العاده اي بهمان دست داده بود.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/274
ارسال نظر
|
نظرات
گلی :
منظورت چیه که خوابتو اونقدر واضح توضیح میدی که آدم یه لحظه واقعا نگران میشه؟!!!
خواب بود دیگه نه؟
گلی - August 16, 2007 1:09 AM
ماکان :
کنسرت کی بود؟؟ استاد شجریان؟؟
ماکان - August 16, 2007 7:03 AM
سانی :
خدا رو شکر که زنده ای که تونستی اینارو بنویسی
سانی - August 16, 2007 9:31 AM
مازی :
آره.. آره... منم تو اون کنسرته بودم
مازی - August 16, 2007 10:08 AM
صدف :
بگو که خواب دیدی؟چون تو مملکت ما همه چیز بروفق مراده...خوبی الان؟
صدف - August 16, 2007 10:16 AM
امیر :
شما چرا مطلب که مینویسی پینگ نمیکنی؟!
کنسرت که میرید× سالگرد ازدواج که میگیرید!کلاس زبان که میرید! یه بارگی پیتزا هم بخورید دیگه!
امیر - August 16, 2007 1:39 PM
م س ا ف ر :
چقدر گنگ بود.یعنی گنگ که نبود ولی یه جوری بود.اصلا چی بود؟یکی که میگه خواب دیدی منم گفتم آهان پس خواب بود.اما یکی دیگه گفت منم بودم تو اون کنسرت!!!من که نفهمیدم چی بود.حالا یا واقعا این پست مشکل داره یا مغز من.
م س ا ف ر - August 17, 2007 2:31 AM
مجيد :
واقعيت بود يا تخيل؟؟؟
مجيد - August 18, 2007 1:49 AM
م س ا ف ر :
سلام
یه خواهش ازتون دارم.به خاطر این دو سالی که به اینجا سر می زدم و همیشه کامنت می ذاشتم میخوام یه کاری کنی.
اگه زحمتی نیست به آدرس پایین برین و به سیاوش قمیشی رای بدین.دلیل مهم بودنش رو بعدا تو وبلاگم می نویسم.
http://www.tapeshtv.com/en/content/view/58/86
م س ا ف ر - August 18, 2007 2:01 AM
حمید :
عجیبه! یه جورایی حس توهم رو برام تداعی میکنه! حالا توهم و خواب بود یا واقعیت؟
حمید - August 18, 2007 4:32 AM
فریور :
ببخشید دوستان ظاهرا همه خارج از ایران تشریف دارین این یه زندگیه معمولی و کمی مرفه ایرانیه دیگه از تو کنسرت شروع میشه میره تو استادیوم بعدش میره سه راه اذریمیخوره تو یه برج از اوون ور هم میره جاده چالوس و مسجد ارک و....یه نگاهی به دورو ورمون بکنیم روزی هزار بار مرگ از بغلمون لائی میکشه
فریور - August 18, 2007 7:34 PM
مهسا :
انگار بازم خيالات و حالات پارسال اومده سراغت.
اين يه دستوره :سريعا اين خيالات رو از خودت دور كن...
مثل اون دفعه كه از پنجره پرواز كرده بودي ولي جسمت روي تخت بود. دل ادم رو مي لرزوني...
مهسا - August 18, 2007 9:27 PM
علي (يكي مثل همه) :
سلام. شما بسيار بسيار لطف داريد كه كامنت ميذاريد براي بنده ي حقير. اين نشونه ي ادب و معرفت شماست كه وقتي ميخونيد نظر ميديد.
بنده اگر تائيد نميكنم دلايل سياسي داره! به نفع همه مونه! خطرناكه حسن!
اميدوارم اين موضوع موجب ناراحتيتون نشه و نااميد نشيد(!)
خوشحال و مشعوفم از اينكه هميشه لطف داريد به من.
در مورد نوشته ي اين پستتون: دلم يه جوري شد. ياد مسافران بيپائي افتادم...
علي (يكي مثل همه) - August 21, 2007 9:09 AM
نگار :
salam.
che sdeh va ziba va rahat minvisi.aalie
نگار - August 21, 2007 4:07 PM
zahra :
سلام
خيلي خوبه كه آدم حس ششم داشته باشه و البته پيش بيني . براي زندگي توي ايران به درد مي خوره :)
zahra - August 22, 2007 9:13 AM
گلنسا :
سلام
هی.... فرنوش....هی...
سوال، جوابت تموم نشد بیای این جا کنار چشمه بنشینی گل بگیم گل بشنویم؟ حوریها منتظرند.
من این جام...هی...همونی که گل زده به موهاش:)
گلنسا - August 23, 2007 1:41 AM
فریماه :
عزیزم...خواهر دپورتی خودم...
فریماه - August 24, 2007 1:18 PM
فریماه :
چرا؟...چرا؟...
فریماه - August 24, 2007 1:20 PM
فریماه :
اپ نمیکنی؟
فریماه - August 24, 2007 1:22 PM
گلنسا :
سلام
من واقعا نگرانتم فرنوش جان
این راه و رسم همسایه داری نیست.... خوبی؟ خبری، حرفی، چیزی....
گلنسا - August 27, 2007 3:34 AM
سیاوش :
حس شیشم فلان... شهر فرشتگان فلان.... البته اگه مزاحمتی برای همسایه نداشته باشه با دیوید لینچ هم موافقم.
سیاوش - September 22, 2007 5:15 PM