« 30 | صفحه اول نامه‌ها | »


هر كسي ميره به دل طبيعت جاي من يك نفس عميق بكشه!
هميشه بهم ميگفت تو خواهرمي،‌
هميشه ازم توقع داشت كه چرا زوتر از بقيه دوستها از كارام سر در نمياره
پنج شنبه اي من حالشو فهميدم
وقتي كه هدي با اس ام اس گفت كه مادر بزرگ ندا فوت شده
عصر پنجشنبه تو خيابونهاي پيروزي دنبال مسجد علوي بوديم
***
هر چي چشم انداختم ندا را نمي ديدم
بعد يك ربعي يك دختر لاغر با گونه هاي فرو رفته توي بغلم بود
حالا بغض چند روزه اش ميشكنه و هاي هاي گريه ميكنيم
***
منم شكايت خواهري مي كنم؛ خواهريمون اين بود؟ توي جشنها و شاديها؟
اون ميگه نمي خواسته منو ناراحت كنه
انگار بيشتر ناراحت ميشم
***
صبح روزي كه مادربزرگش فوت كرد براي اولين بار به موبايلش زنگ زدم از هر دري حرف زديم و اون گفت اگر گاومون نزاد همديگرو ميبينيم. غافل از اينكه مادر بزرگش عصر با اين دنيا خداحافظي ميكنه و ما بنا به خواست روزگار همديگرو ميبينيم.
***


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/253


نظرات

مژده :

سلام . خوبی دوست من ؟ ممنونم که بهم سر زدی و نوشته هامو خوندی . وبلاگ زیبا و جالبی داری . یه جورایی احساساتمون خیلی شبیه همه . خوشم اومد از نوشته هات . تا حالا فقط 4 تاشو خوندم . بقیه شو هم می خونم . ممنونم که لینکم کردی . منم با اجازه لینکت می کنم . شاد باشی !

 

sani :

khoda madar bozorge neda ro rahmat kone:)

 

فریماه :

سلام!دپورتی زحمتکش!
درباره ی پست اخرم،با همه بودم به جز خانواده ام!

 

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007