|
« آقايون مهربان! |
صفحه اول نامهها
| زندگي من ! »
نامه اي با چند سطر ننوشته!
امروز از صبح كه ديدمش توي فكر بود
توي چه فكري بود خدا ميدونست!
حرف نميزد و مثل هميشه هم هي وول وول نمي خورد بره پايين و بياد بالا!
همه اش توي فكر بود و غذاي درست و حسابي هم نخورد.
روزي كه شيرين داشت از عموش برامون حرف ميزد، بغض كرد و من هم كلي توي دلم گريه كردم.
خدايا!
به دستاش نگاه ميكنم
به صورتش نگاه ميكن
بغض ميكنم
ولي جلوي خودمو ميگيرم.
خدايا!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/241
ارسال نظر
|
نظرات
a.l :
دوست عزيز سلام ، اگر مي خواهيد آثار ادبي شما به صورت كتاب چاپ و منتشر شود، به قسمت لينك دوستان با عنوان " طرح انتشار كتاب ادبي ماه " در وبلاگ سروش آزادي سري بزنيد: www.ketabdan.blogfa.com
لطفا به دوستانتان هم اطلاع دهيد.
a.l - May 29, 2007 3:32 AM
آدم :
سلام خواهر
فكر كنم حواي خودم رو پيدا كردم
راستي من adsl ميخوام
به شما گفتم شايد داداش قبول كنه
هر چي به نحيف ميگم گوش نميده
آدم - May 29, 2007 4:16 PM
kleenex :
miduni be nazaram to bayad adame kheili mehrabuni bashi. kheili ziad negarane adamaii ke pishet hastan mishi... omidvaram har ki ke hast etefaghe badi barash naioftade bashe:) oooh rasty un chizi ke dar morede mota'ahel ha ham gofty besyar khub bud;)
kleenex - May 29, 2007 5:54 PM
محمد رضا :
سلام
نامه دردآوری بود ولی معلوم نبود مخاطب یا کسی که درباره اش حرف می زنین کیه.
من هم در ناراحتی شما شریکم. چون وقتی یه نفر غمگین باشه شادی تو هیچ نقطه ای از زمین معنی نداره.
موفق باشی و عاشق
محمد رضا - May 30, 2007 1:16 PM
ماکان :
داستان بود یا واقعی!!
ماکان - May 30, 2007 2:54 PM