« حرفنامه | صفحه اول نامه‌ها | بي هويت! »


از گذاشتن آدمها توي تعليق خيلي خوشم مياد،‌ مخصوصا كه آدم مورد نظر نحيف باشه.
امروز با زمستان است قرار داشتيم( در مورد كمك براي تهيه جهيزيه)
خلاصه كه كلي نحيف طي ديروز و امروز پايين بالا شد
البته همه چيز لازم به گفتن نيست ولي بالاخره مرد ايراني است و ....
سوار آسانسور ميشيم كه بريم به قرارمون برسيم. يك چيزي توي مغز نحيف بهش دستور ميده كه بهم نيشخند بزنه و بگه : چرا اينقدر ذوق داري؟
واقعا ناراحت ميشم ولي ته دلم خوشحالي اي ماليخوليايي به دليل روشن كردن حسادت نحيف،‌ موج ميزنه!
سر قرار ميرسيم.
نحيف ميگه :‌ چطوري مي خواي بدوني كيه؟
و بعد
خودش جواب خودشو ميده: حتما اين آقاهست كه خوشحالم هست! : )
بعد از ديدن محمود رضا خان كلي به من و نحيف خوش گذشت و ساعات خوبي را سپري كرديم.
يخ نحيف خيلي زود باز ميشه و درجه حسوديش يواش يواش مياد پايين و همه اينها نشانه هاي اينه كه زمستان است خيلي آدم با شخصيت و مبادي آدابيه و معلومه كه منظورش چيه.
*محمود رضا خان ممنون از پذيراييت ( هر چند كه ما بايد از شما پذيرايي ميكرديم) و مهمتر از همه ممنون از كمكت به تهيه جهيزيه! راستي هزينه پذيراييتون به كمك اضافه شد تا من هم عذاب وجدان نگيرم. البته شانديز سرجاشه!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/205


نظرات

آدم :

سلام خواهر
چرا من رو با نحیف یکی می‌کنید؟
من آدمم اون حنیفه

:)

می‌دونم می‌خواید بهم بگید لوووس

 

رونيکا :

فرنوش جان در مورد فرادرماني مي خواستي بيشتر بدوني
آپ كردم خواستي برو بخون:*
http://ronika.special.ir/archives/2007/04/uoeoeoeoeuoeuu.html

 

باد صبا :

خيلي رمزآلود بود. من فقط نحيف هاش را فهميدم.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007