|
« خاطرات يك مسافر كش! |
صفحه اول نامهها
| »
اگر فكر ميكني ما بد بختيم سخت در اشتباهي!
باران با شتاب از آسمان به اتاق كار ما پناه آورد
ديشب باران آمد
ديشب باران با شتاب آمد
ديشب فرنوش هزارتا دستمال آورد
ديشب فرنوش هزار تا دستمال را روي زمين پهن كرد
ديشب هزارتا دستمال زمين را خشك نكردند
و
فرنوش مجبور شد فرش را از زير پاي نحيف، خركش كند به سمت حال
زمين خيس شده بود ولي سقف سوراخ نبود
بلكه
پنجره لايش اينقدر باز است كه از آن باران به اتاق كار پناه مي آورد
خدا را هزار مرتبه شكر كردم كه جريان هوا عوض نشد كه باران به اتاق خواب هم بيايد.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/208
|
نظرات
حمید :
فرش ما لک شد!
حمید - April 16, 2007 3:27 AM
بی تا :
من نفهمیدم این جریان از زیادی بارون بود یا معماری خونه؟
فرنوش جان من هم خیلی دلم میخواست ایران ببینمت اما همون بهتر که پیش تو دیگه بدقول نشدم!
بی تا - April 16, 2007 11:54 AM