« شفاف سازي | صفحه اول نامه‌ها | نامه چند شب مانده به عيد همراه با هذيان!! »


سوپرايزهاي خونه تكاني تا نيمه شب!!

ساعت يك و نيم بامداد.
سعي مي كني تا بيداري بقيه كارهاي خونه تكاني را انجام بدي تا بتوني فردا عصر بري خريد ولي به هر چيز كه مي خواي دست بزني ازش صدا در مياد و مجبوري قبل از اينكه نحيف بهت غر بزنه مثل يك بچه خوب بري بخوابي.
دراز ميكشي ولي توي دلت ميگي ايكاش مي شد بقيه كارها را انجام بدم و از شرشون خلاص بشم. خوابت نميبره. به صداي بارون گوش ميدي و دلت ميخواد مثل هميشه بري و شيشه را باز كني و يكمي نفس بكشي و دستت را هم خيس كني.
يكدفعه يادت ميافته كه نصفي از لباسها را از توي ماشين در نياوردي.
بايد بلند شد.
مابقي لباسها هم به بند رخت مي رسند و از بوي نا گرفتن نجات مي يابند.
يك نفس راحت ميكشي كه دوباره كاري نشده.
حالا نوبت پنجره و بارونه!
پرده را كنار ميزني و به بارون نگاه مي كني و بعد تصميم داري كه پنجره را باز كني كه چشمت به يكي از اتاقهاي روشن همسايه كوچه بالايي مي افته و پشيمون ميشي كه پنجره را باز كني و سريع مثل بچه خوب ميري مي خوابي.
مي دوني چرا ؟
چون يه آدم لخت مادرزاد را مي بيني كه پشت يك پرده حرير نشسته.


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/184


نظرات

امير :

نميدونم چرا اومدم بگم من اگه بودم تازه خواب از سرم ميپريد !!!ولي پشيمون شدم. كار خوبي كرديد كه خوابيديد.


فرنوش: اگر طرف مونث بود منم همين كار را مي كردم ولي !!!!

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007