|
« |
صفحه اول نامهها
| »
نامه
سلام
اميدوارم خوب و خوش باشيد.
يكمي سردر گم هستم و يكمي هم تمام امراض دنيا به سراغم آمده اند بنابر اين سعي ميكنم اولين فرصتي كه تنبلي از من دور شد بيام بست بشينم اينجا و هي ور ور كنم و سر شما را درد بيارم.
در اولين فرصت به دوستان جديدم كه لطف كرده اند و كامنت برام گذاشته اند سر ميزنم فقط ناراحت نشيد اگر با تاخير بهتون سر خواهم زد
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/148
|
نظرات
محمودرضا :
ما سردرد خونمون اومده پایین!
محمودرضا - September 13, 2006 12:24 PM
sadaf :
مثل اينکه خوب شدي که به ما سرزدي.منم خيلي گرفتار بودم وگرنه يه عيادت اينترنتي مي کردم.
sadaf - September 13, 2006 12:24 PM
م س ا ف ر :
این رو میگن نامه.
م س ا ف ر - September 13, 2006 5:00 PM
nooshdaroo :
سلام . ممنونم كه به من سر زديد . اين پستت هم خيلي طبيعي و قشنگ بود . خوشحال ميشم اگه اجازه بديد لينكتونو بذارم . تا بعد...
nooshdaroo - September 14, 2006 12:36 AM
بارباماما :
این یادداشت رو می خواستم برای نوشته ی آخرتونبذارم اما لینکش یه مشکلی داره و نمی شه چیزی نوشت.
آخی فرنوش جون چه خاطرات خوبی. من همیشه از خوندن خاطرات لذت می برم. خاطرات دور. خیلی خوب می نویسی. اما یه نکته: از کجا مطمئنی که شما و فریور هم از نظر دوست هاتون تغییر کردید یا نکردید؟
حس من به زندگی اینه که آدم خیلی سخت تغییرات خودش رو می بینه. یهو می بینی 30 سالته و به نظر خودت شبیه 30 ساله ها نیستی. اما یه اتفاق جدید که پیش میاد، از واکنشی که نشون می دی (و می بینی با قبل فرق داره) می فهمی اِ !! مثل این که راستی راستی تغییر کردم.
فرنوش: سیما جان راست میگی یک طرفه به قاضی رفته ام.
بارباماما - September 20, 2006 1:49 PM