|
« عروسی! |
صفحه اول نامهها
| غرغرانه1 »
خلاصه!
• چشمهايم را يك لحظه مي بندم، ماشين متوقف ميشود. چشمهايم را باز ميكنم و ماشين پليسي را در عقب ميبينم. بله به خاطر سرعت بالاي 120 كيلومتر جريمه ميشويم!
• در راه برگشت از اصفهان تصميم ميگيريم كه به كاشان بريم و قضاي ارديبهشت ماه را كه نرفته بوديم را به جا آوريم! صادق خان از دوستهاي نحيف برايمان سنگ تمام مي گذارد و كلي از ابنيه تاريخي و جاهاي ديدني شهر را بهمان نشان ميدهد و كلي هم شرمنده مان ميكند. خلاصه كه بهمون خيلي خوش گذشت.
• سر خاك سهراب كه ميريم دلم ميگيره كه چقدر غريبانه در خاك خفته. يك سنگ قبر ساده در يك مسجد نيمه كاره، به همين سادگي!
وقتي دبيرستان ميرفتم يكي از تفريحاتم اين بود كه شعرهاي سهراب را بخونم و از بر كنم. يك حس عجيبي توش بود كه خيلي بهم نزديك بود و همين باعث ميشد كه تقريبا هشت كتاب را از بر باشم.در كل با شعر هاي حافظ و سپهري و سعدي ارتباط خوبي برقرار ميكردم. خدا همشونو بيامرزه!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/133
|
نظرات
راحله :
ممنون فرنوش جان که با نوشته هایت من را به تمام جاهایی بردی که سخت دلتنگشان شده ام. می دانی نزدیک زاینده رور خانه کوچکی هست که تمام دارایی من در این دنیا آنجاست. پدر و مادری که دوستشان دارم و اینقدر مهربان بودند که تنها فرزندشان را برای یافتن خوشبختی گمشده اش راهی غربت کنند. خوشبختیم را در اینجا تنها به صرف بودن در کنار مرد زندگیم یافتم و قلبم را آنجا جا گذاشتم. می دانی من هم همیشه شعر های سهراب را دوست داشتم و دارم. مواظب خودت باش عزیزم و دلت شاد و لبانت پر لبخند.
راحله - August 20, 2006 1:53 AM
في في خرمگس :
اي وول به آردي چه جراتي دارين شماها
في في خرمگس - August 20, 2006 2:28 AM
ماهي قرمز :
سلام. معلومه كه حسابي خوش گذشته ( البته صرف نظر از جريمه )
+خيلي دلم يك مسافرت خوب و طولاني ميخواد.+
اميدوارم كه هميشه خوش باشيد.
ماهي قرمز - August 20, 2006 10:51 AM
محمودرضا :
نگران نباش. هممون غریبیم!
سفر کاشون. اون هم هنگام برگشتن از اصفهان. چقد می چسبه.
محمودرضا - August 20, 2006 10:58 AM
صادق صدق گو :
این جور که شما به به و چه چه کردین از کاشان و سفر سر زده بهش، فردا همه این ملت پا میشن میان یهویی!;)
صادق صدق گو - August 26, 2006 11:35 PM