|
« خواستگاری! |
صفحه اول نامهها
| ختم »
مرگ در میزند
*امروز یک روز دیگه است منتها دغدغه های هر روزه امروز نیز تکرار میشه(برای نامرد نوشتم!)
*دیروز هم از خواب بیدار شدم ولی نه مثل همیشه! نه زنگ تلفنی در کاره، نه آلارم ساعت و موبایله، نه صدای جیغ و داد و دعوای خانواده طبقه اول، نه ترس از باز بودن در خونه! بلکه یک دود سفید رنگ از کانال کولر به اتاق تراوش میکرد. سرفه پشت سرفه! تنها کار ی که عقلم رسید بکنم این بود که کولر را خاموش کنم و دریچه هاشو ببندم.
لباسهامو میپوشم ولی یک لحظه هیچ حسی به کمکم نمیاد تا روی زمین ولو نشم. دو دقیقه میخوابم و به همه فکر میکنم و بعد تصمیم میگیرم که بلند بشم و بزنم از خونه بیرون.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/130
|
نظرات
م س ا ف ر :
بهترین تصمیم ممکن هم همین بود.
م س ا ف ر - August 12, 2006 1:08 AM
صدف :
تازه از سفر برگشتم.امیدوارم باد خنک کولر بیشتر بهت حس زندگی بده.با سالگرد عروسیت همزاد پنداری فرمودم:)چون ماهم سال به سال سالگردمون را بیشتر بیخیال می شیم.ولی من چشماشو در میارم روی کیک می زارم تا سال بعد در خاطرش بمونه....دوست دارم برات ایمیل بزنماشکال نداره؟
صدف - August 12, 2006 12:25 PM
سعيد :
سلام
يعني كولره سوخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سعيد - August 12, 2006 4:42 PM
مرغ دريايي :
عليك سلام
راستش من خودم هم سخت منتظر نوشته هام هستم .
راستي يه موقع در اوني كه در ميزند رو باز نكني ها خدايي نكرده زبونم لال بالاخره 120 سال ديگه خودش بي دعوت مياد.
مرغ دريايي - August 12, 2006 6:33 PM
سمیه :
حس غریبی تو نوشته هات هست . جالبه . خیلی جالب . راستش یه جورایی عاشق این جور نوشته هام . ولی خودم هیچوقت نتونستم و نمی تونم اینطوری بنویسم
سمیه - August 12, 2006 9:35 PM