« قورباغه | صفحه اول نامه‌ها | روسپی »


غربت در قربت

جیمی طبق عادت با تمیز کردن دندانهای نیکول ، خود را سیر می کرد. کوروکودیلهای زیادی کنار مرداب زندگی می کردند ولی هیچکدام مثل نیکول تنها به یک پرنده قانع نبود.
روزها سپری میشد و همه پرندگان مرداب له له میزدند که حتی برای یکبار هم که شده غذایشان را از دهن نیکول بیرون بکشند ولی نیکول بدون توجه به آنها، فقط جیمی را لایق خود می دانست، دلیلش هم این بود که جیمی هم روانشناسی خوانده بود و هم مدتی در مطب یک دندانپزشک و یک دکتر متخصص گوارش به عنوان منشی کار کرده بوده، پس می توانست بهترین پاک کننده دندانهایش باشد.
دیروز جیمی برای اینکه دستگاه گوارش نیکول را بازرسی کند از مری نیکول وارد معده اش شد و بعد از 8 ساعت مثل تفاله های آبمیوه گیری از بدن نیکول خارج شد.
نیکول امروز فقط به این فکر می کرد که شاید قسمت این بوده، چون امروز سه بار شکمش مانند یک کوروکودیل سالم کار کرد!


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/96


نظرات

م س ا ف ر :

آخی
بیچاره جیمی .
میخوام تا صد سال دیگه شکمش خوب کار نکنه.
...
باید دوباره فعال بشی.
همین جوری پشت سر هم آپ کن.

 

پرتقال :

ممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007