« سراغ داريد؟ | صفحه اول نامه‌ها | مظلوم »


و خداوند عشق را آفريد

زن به عمق تنهايي هايش فكر مي كرد.
مرد هيچگاه به عمق بي توجهي هايش فكر نكرد.
كودك همواره نگران هر دو بود.
زن با حس گرماي دست مرد كه بر روي شانه هايش قرار گرفته بود رشته هاي تنيده شده فكرش را پاره كرد.
مرد به موفقيت هميشه گي اش مي باليد.
كودك همواره نگران هر دو بود،‌ زيرا مي دانست كه باز هم روزگار،‌ تكرار مكررات را به ارمغان خواهد آورد و دوباره گريه هاي پنهاني مادر را خواهد ديد. بچه اين گريه ها را حتي در شكم مادرش نيز‌ ديده بود.
...
زن از خدا عشقبازي با مرگ را طلب ميكرد.
كودك همچنان نگران بود.


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/68


نظرات

حنيف :

و خدا نحيف را آفريد (:

 

نسرين :

اما اكثر انسان ها از آن غافلند.

 

پرتقال :

بیچاره نسل سوخته (;

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007