« كي ميشه راحت نفس كشيد؟ | صفحه اول نامه‌ها | آوازه خوان »


گزيده هاي تكراري قسمت دوم

*او زنبور عسل احمقي بود كه از باغ گل مي گذشت ولي روي گل خرزهره مي نشست و وقتي كه شهدش را مي چشيد، روي گلهاي باغ عسل مي ساخت.خيلي خر بود ، نه؟ شايدم خودشو به خريت مي زد!

*امروز آنقدر نحيف كار كرده كه دارد تلف مي شود ( البته خداي نكرده ، زبونم لال).

*عسقر مي آيد.

عسقر شبها مي آيد.

عسقر شبها دير مي آيد.

عسقر شبها با ماشين مي آيد.

عسقر شبها خسطه مي آيد.

عسقر شبها با دل گشنه مي آيد.

عسقر شبها به اينطرنت متسل مي شود و ميلهايش را مي خاند و وبلاگحايش را عاپ ديط مي كند.

عسقر شبها نمي خابد ولي كنار كامپيوطر مي ماند ، شايد هم كنار آن مي خابد! چه كصي مي داند؟؟؟

راستي عسقر نوشابه انرژي زا مي خورد؟؟ اگر مي خورد چح ماركي مي خورد؟منم مي خام.

*ماهي كوچك قرمزم !
ماهي قرمز كوچكم در تنهايي و دلتنگي اش گم نخواهد شد ، اما من چرا .

ماهي قرمز كوچكم گرماي اشكهاي روي صورتش را لمس نخواهد كرد ،‌ اما من چرا .

ماهي قرمز كوچكم دل شكسته نخواهد شد ، اما من چرا.

ماهي قرمز كوچكم معني بي محلي را نخواهد فهميد ،‌ اما من چرا .

ماهي قرمز كوچكم وبلاگ ندارد ، اما من چرا.

دلم آنقدر گرفته است كه حتي با گريه كردن هم راحت نمي شود ، نمي دونم شايد احتياج يه چنته يا لوله بازكن صاف داشته باشد .

سرما در گزما ، گرما در سرما ! اشتباه نكنيد اين تبليغ كولر گازي نيست ، بلكه احساس دو گانه اي است كه در درونم حس مي كنم

*دونده
از ماشين زمان جا مانده ام و هر چقدر كه سعي مي كنم نمي رسم !

بله ،‌ نمي رسم .

نمي رسم به خاطر اينكه به جاي دويدن فقط سعي مي كنم !

و آنهايي مي رسند كه مي دوند


*دلم آنقدر از كارهايش گرفته كه مي خواهم داد بزنم و بگم آخه احمق جون چرا اين كارهارو مي كني ؟ آدم شو!
من فریاد می زنم ،‌ او چه مي كند؟

من اميدوارم ،‌ او چه؟ ( چرا دروغ بگم ؟من نا اميدم )

هر روز تارهاي بافته مغزم را با دست خراب مي كنم و دوباره شب مي شود و روز ازنو روري از نو ـ نه اشتباه نشود اين اسم نمايشنامه داريوفو نيست ـ اين خود سرنوشت "سه خواهر چخوف "است . شايد هم "در انتظار گودو".

پس اين منجي كي مي آيد ؟ چه كسي كمك مي كند كه فكر عوضييمان را درست كنيم ،‌ فقط يكي باشد كه بگويد اشتباه مي كنيم و ما هم بفهميم اشتباه مي كنيم ( البته اگر غرور مان اجازه بدهد).


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/57


نظرات

پرتقال :

امید!؟

 

مسافر :

اون زنبور همونجور که گفتید حمار تشریف داشتند
بخش دوم حم خیلی باهال وطاضه بود و اگه املا بود هتمن
نمرح بیصط می گرفطید

 

باد صبا :

خيلي خوب بود "آنها مي رسند كه مي دوند"... بيشتر از ظرفيت امشبم با اين همه تب و خستگي خوب بود... اما گاهي فكر مي كنم چرا اينقدر بلديم وقتي افسرده ايم بنويسيم ولي وقتي خوبيم همه چيز قفل است... يكي بود كه مي گفت آدم وقتي دردش مي گيره خوب مي نويسه... ما هم بروزكي شديم.

 

مسافر :

ممنون که یر زدید
شما چندمین نفری هستید که این مشکل رامطرح کردید
مشکل از چشم شما نیست
رنگ فونت خیلی توذوق می زنه
از پست بعدی اصلاح میشه

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007