« من | صفحه اول نامه‌ها | يكسال و يك روزگي وبلاگم »


حاملگي

شكمم هر روز بيشتر بالا مي‌ياد.
نمي‌دونم چرا، غذامو كم كردم ولي تاثيري نداره.
الان جواب آزمايش دستمه تا ببرمش پيش دكتر.
پله‌ها را مثل پنگوئن بالا مي‌روم.
مطب خيلي شلوغه.
صداي جيغ زنهايي كه مي‌رن توي اتاق دكتر را مي‌شنوم.
همه يه جوري منو نگاه مي‌كنن؛ نگاه مي‌كنند بعد با بغل دستيشون پچ پچ مي‌كنند و نگاه مهرآميزي به من مي‌كنند.
برگه آزمايش توي دستم مچاله شده، صداي موبايلم در اومد.
نحيفه!
من: بله.
نحيف: الو سلام، خوبي؟
من: سلام، مرسي. تو خوبي؟
نحيف: كجائي؟ چقدر صدا مي‌ياد؟
من: سر كارم، راديو روشنه.
نحيف: خب، مي‌خواستم بگم امشب با شير و پلنگ و عقاب مي‌ريم بيليارد.
من: (توي دلم :بميري ايشالله)باشه! خوش بگذره ، پس من خودم مي‌رم خونه.
نحيف: خداحافظ موشي.
من: خداحافظ (بري برنگردي، خبرت بياد)
گوشيمو قفل مي‌كنم مي‌ذارم تو جيبم.
صداي خانم … : واي چقدر سنش كمه!
صداي خانم … : خوب ديگه فاصله سنيش با بچش كمه!
بالا گرفتن صداي خانمها: ور ور ور، زر زر زر، ……...
همه يه گوش پيدا كرده اند و حرف مي‌زنند به غير از من.
احساس مي‌كردم دستام آويزونند و براي همين مي‌ذارم روي شكمم.
منشي: خانم جيگر طلا!
من: بله!
منشي: بفرمائيد تو.
من: مرسي.
يه زن كه داره وا مي‌ره از اتاق دكتر مياد بيرون و با چشماش به من مي‌فهمونه كه پدرت در مي‌آد.
در مي‌زنم.
خانم دكتر: بفرمائيد تو.
من: سلام.
دكتر: سلام، بفرمائيد.
البته من با خودم اون گواهي را كه يكي از دوستان حنيف مي‌گفت همراه داشتم ولي به دردم انگار نمي‌خورد.
آزمايش را مي‌دم دستش.
من: بفرمائيد.
دكتر: تبريك مي‌گم. مامان شدي، الانم 3 ماهه هستي.
من: مامان؟؟ سه ماهه؟؟


 

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/49


نظرات

باد صبا :

جدي جدي؟ يا شوخي شوخي؟

 

هاله :

خیلی مبارک باشه. دوران اسارت ابدی در پیش است از این چند ماه پاقی‌مانده لذت ببرید. :)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007