|
« من هنوز زاده نشده ام؟؟؟؟؟؟؟ |
صفحه اول نامهها
| کی میدونه؟ »
پيشنهاد چند مليوني
يادم مياد اون موقعي كه مدرسه مي رفتم، هر وقت من و داش فري به مامانم مي گفتيم كه بريم سينما دست رد به سينه مون نمي زد و ما را در هر شرايطي كه بود؛ حتي شب امتحان و در زير بارون هم ما رو مي برد سينما. البته بهانه سينما رفتن ما اونهم در دوران ابتدايي و راهنمايي_ و البته بعد تر نيز_ بيشتر براي خوردن ساندويچ بود. از در سينما كه ميومديم بيرون من و فريور هي چادر مامانمو مي كشيديم كه: مامان ما دلمون درد مي كنه. مامانم هم كه مي دونست ما چرا اين حرفو مي زنيم ما رو مي برد به يكي از ساندويچ فروشيهاي اطراف سينما و ما هم با خوردن نوشابه و ساندويچ با نون بلكي، دلي از عزا در مياورديم. هر چند كه اون موقع از لاغري در حال مردن بوديم ولي باز هم شكمو بوديم. راستي ساندويچ هايي كه توي 20-10 سال پيش مي خورديم با وجود كوچكي چقدر خوشمزه بودند و خيلي هم سيرمان مي كردند.
خلاصه اين هنري شدن ما مربوط مي شود به همان سالها. يعني شايد مامانم فكر نمي كرد كه با ترفند ساندويچ بعد از سينما ما را شيفته اين هنر كند.
ديشب هم دوباره در يك اقدام هنر دوستانه و كمك به صنعت سينما در آن باران راه افتاديم رفتيم سينما كه فيلم دست پرورده داش فري و ددي محترم را مشاهده كنيم و شايد هم يك ساندويچي به رگ بزنيم كه اين قسمت آخر بي پاسخ ماند. القصه با خاله مهري و مهسا و مامانم و فريماه، رفتيم سينما و ناگفته نماند براي همان اهالي اي كه به ما مغضوب هستند و قهريده اند، كيك برديم كه شايد سنگي را تكان داده باشيم و كاري كرده باشيم. البته هنوز نتيجه اي نداده است.
راستي از مهسا و فريماه نيز براي نظرات همايت گونه شان شديدا ممنونم.
القصه ديشب در سالن كلي چيپس و كرانچي و ...فيل خورديم و صد البته نيز فيلم را تماشا كرديم و لذت برديم.
پيشنهاد چند ميليوني يا در واقع همان نيلوفر آبي، با قصه اي نو؛ با فاصله از قصه هاي تكراري كه معمولا با عشقولانه هاي رايج و آب دوغ خياري در آميخته است، حركت كرده كه به نظرم جذاب و ديدني آمد.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/40
|
نظرات
باد صبا :
من هم الان از ديدن مكس مي آيم... به نظرم با يك پايان هوشمندانه يادمان برد كه يك جاهاي نسبتا زيادي حوصله مان سر رفته بود... اما يك امر دراماتيك اين بود كه فكر كردم اي واي دوم خرداديها هم به تاريخ پيوستند... و حالا راجع بهشان مي شود فيلم ساخت و قصه نوشت و ...
باد صبا - December 26, 2005 11:14 PM
mahsa :
farnoosh khanom az neveshtehaton kheili ghashange be omid movafaghiat shoma dar arsehaye balatar rasti yadam raft begam man mahsa doste farimaham
mahsa - December 27, 2005 10:50 PM