|
« مرتضي مميز |
صفحه اول نامهها
| تپه به كارواش مي رود! قسمت ا »
یک شب در بغل فرشته مرگ
امشب برای اولین بار در این چند هفته کذایی، یک قیمه بادمجان خوشمزه برای نحیف درست کردم، البته همراه با یک کاسه پر سالاد فصل.
امروز کارم شده بود چسب کاری کارتن هایی که جمع کرده بودم و اسباب های بسته بندی شده .
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟
داشتم بادمجانها را سرخ می کردم، پنجره آشپزخانه را باز کردم تا بویی توی خونه نپیچه، یکدفعه وجود یه چیزی رو حس کردم و برگشتم به پنجره نگاه کردم، پرده به شدت به طرف بیرون حرکت کرد. یک حسی تموم وجودمو در بر گرفت و ترجیح دادم همونطوری که داشتم خیاری را می شستم، اشهدم را هم بگم.یک لحظه به نحیف نگاه کردم که غرق افکارش بود و داشت تلویزیون نگاه می کرد. با خودم گفتم اگه الان بمیرم حتما فکر می کنه دارم بازی در میارم که بیاد توی آشپزخونه کمکم کنه.ممکن بود تا 2-3 ساعتی جنازه ام جلوی گاز جلز ولز می کرد و بعدا که نحیف بوی سوختگی گوشتهامو می فهمید تازه باورش می شد که مرده ام.
هیچکسی مارو توی این دنیا جدی نگرفت.
خونه خریدنمون هم همینطوری از سر شوخی بود.
یه بنده خدایی دید حوصله مون سر رفته، با خودش گفت حتما عقلشون به جایی نمی رسه که نمی تونند خودشونو سرگرم کنند . پیش دستی کرد و مارو وارد یه لاتاری که این روزها جرمه کرد.
انگوری باغت آبادشه!!!!!!!!!!!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://www.moayeri.ir/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/30
|
نظرات
احسان :
خواهر خانومي نبينم ديگه از مردن حرف بزني اگه يه اتفاقي خداي نكرده برات بيفته ماها چه خاكي توسرمون كنيم . بعدش هم مگه خودت هميشه دعوام نمي كردي .
در ضمن همه چيز درست ميشه من مطمئنم فقط كافي يه مقدار ديگه صبر كني صبر صبر صبر ...
شايد امتحان خدا باشه شايد شما زوج جوان رو داره امتحان مي كنه چقدر زير بار زندگي دووم مياريد . مواظب خودتون باشيد و اميد را از ياد نبريد .
احسان - November 29, 2005 10:46 PM
kharmagas :
شما كه نه دعائي ندبه ميخونيد نه نماز جمعه ميريد چقدر توقعتون زياده بلاخره پيش خدا شما با اوونا يه فرقي دارين ديگه چون خدا داره امتحانو ميكنه توون
kharmagas - November 30, 2005 11:25 AM
پرتقال :
منم بازی
پرتقال - November 30, 2005 9:31 PM