حساب دلتنگي هايم از دستم رفته !
قبضهاي پرداخت نشده تاريخ گذشته روي زمين افتاده اند ٬ يكي محض رضاي خدا آنها را دريابد!
لعنت به روزگار.روزهاي تعطيل هم نحيف نيست اگر هم باشد من نيستم .
تلويزيون ( دلبر شيرين ) مي خواند . راستي براي چه كسي ؟ چراي براي من نه ؟
دلم براي گروه ژانگولريمان ٬ دانشگاه ، باشگاه ، كودكي ، عمو هام ، كتابهام ،سادگي ، بي خيالي ، جمع خانوادگي ، كوه رفتن ، ميز گردهاي پدري ، دوچرخه سواري ، مدرسه ، آنا ، نازي ، آقاي دونده ، حوض پارك اردكاني ٬ خريد با بچه ها و شيطنت و مسخره بازيهامون تنگ شده .